تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٧ - نامه اى كه آن حضرت
بهتر است از شادمانى در هرزگى (١) مرد بايد راز خود را نگهدارتر باشد، بسا كوشا در آنچه زيانش دارد، هر كه پرگويد ناهنجار گويد، هر كه بينديشد بينا گردد، از بهترين بهره مرد همنشين خوبست، با نيكان همنشين باش تا از آنان باشى و از بدان دورى كن تا از آنها جدا باشى. بدبينى بر تو چيره نگردد كه ميان تو و هيچ دوستى راه آشتى نگذارد بسا گفتهاند كه: بدبينى احتياط كاريست، حرام چه بدخوراكى است، ستم بر ناتوان هرزهترين ستم است و هرزگى چون نام خود است، و صبر پيشه كردن در ناخواه فسرده دلى است، اگر نرمش مايه سختگيرى گردد سختگيرى نرمش باشد، بسا كه دواء درد باشد و درد دواء، بسا كه غير ناصح خيرخواهى باشد و آنكه از او خيرخواهى طلب شده دغلى كند، مبادا بآرزو تكيه كنى كه آن متاع احمقانست، و از خير آخرت و دنيا باز دارنده است دلت را با ادب و پرورش پاك دار چونان كه هيزم را با آتش، چون هيزم كش شب و خاشاك سر راه مباش، ناسپاسى نعمت پستى است و همنشينى نادان شوم است، خرد تجربه اندوزيست، و بهترين آزمايش آنست كه تو را پند دهد، از كريم بودن نرمش اخلاق است، فرصت را باش پيش از آنكه غصه آيد، از دور انديشى تصميم گرفتن و رفع ترديد است، يكى از اسباب نامرادى سستى كردنست، نه هر جوينده يا بنده است و نه هر مسافرى بر ميگردد، از تبهكارى ضايع كردن توشه راه است، هر كارى را انجامى است، بسا اندكى كه پر بركتتر از بسيار است، آنچه تو را مقدر است بزودى بتو ميرسد، تاجر در خطر است، خيرى نيست در ياور اهانت كن، در هيچ كارى بفريب و نگرانى شب را نگذران، هر كه حكمت پيشه كرد بزرگوار شد و هر كه در پى فهميدن رفت بر دانش خود بيفزود، ملاقات اهل خير آبادى دلها است، تا روزگار با تو بسازد با او بساز، مبادا مركب لجبازى را بچموشى آرى، اگر در گناهى اندر شدى زود آن را با توبه بشو، بآن كه سپردهات داد خيانت روا مدار