تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٦٤ - سخنرانى آن حضرت
سازند، و هر آلتى بهمانند خود اشاره دارد، فعاليت هر چيزى در محيط خود آنها است، و توسل بابزار دليل نيازمنديست، تضاد ميان دو چيز دليل بر وجود ضد است، و شبيه است كه شباهت را ميرساند، و هر پديد آمده معرف وقت خود است، بعناوين است كه صفت آنها از هم ممتاز مىشود، و از آنها همتا جدا ميگردد، و پديدههايشان بدانها بر ميگردد، هنگام داشتن هر حادث آن را از قديم بودن باز ميدارد، و امكان (كه از آن بقد يكون و قد لا يكون تعبير مىشود) أزليت را از آن غدقن ميكند، و نياز بعلت (كه از آن تعبير مىشود باينكه اگر خدا نبود او هم نبود) حتميت تحقق را كه معنى جبروت است (و از آن بوجوب وجود تعبير مىشود) از آن سلب ميكند، امور حادثه از هم جدايند و دلالت دارند بر جداكننده خود، و از هم بر كنارند و دلالت دارند بر از هم كناركننده خود، بوسيله آنها است كه صانعشان در خردها جلوهگر است، و بدانها است كه وى از ديدار در پرده است، بدين حوادث وهمها قضاوت كنند، و در آنها عبرت بر جا است، و از آنها دليل برشته كشيده شود و منظم گردد، بوسيله عقول باور داشتن خدا بدل نشيند و بوسيله اقرار ايمان تحقق يابد.
(١) ديانت وجود ندارد جز با معرفت و معرفتى نيست جز با تصديق و تصديق نباشد جز با توحيد پاك و توحيدى نباشد جز با خلاص و اخلاص محقق نشود جز با نفى تشبيه و نفى تشبيه ميسر نيست با اثبات صفات زائد بر ذات، و پاكى توحيد وجود ندارد مگر با سلب كل صفات، و تشبيه از يك جهت موجب تشبيه از هر جهت گردد، و يگانهپرستى كلى پاىبرجا نشود با نفى برخى صفات نه همه آنها، و اقرار بخدا عبارت از عدم انكار است و اگر از يك نظر انكارى وجود داشته باشد اخلاص در توحيد محقق نيست؛ هر چه در خلق موجود است در خالقش وجود ندارد، و هر چه در خلق امكان دارد در خالق و صانعش ممتنع است، حركت و انتقال در او روا نيست، و تجزيه و اتصال در او ممكن نيست، و چگونه در او مجرى گردد آنچه را خود او اجراء