تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٨٦ - نامه آن حضرت
و راستى كه خدا هيچ ستمى بكسى نكند، و فرموده (٤٥- يونس) راستى خدا هيچ ستمى بمردم نكند ولى مردمند كه بخود ستم ميكنند- با آيات بسيار ديگرى كه در اين معنى هستند (١) هر كه معتقد است كه بمعاصى بزور وادار است گناه خود را بخدا حواله كرده، و او را در عقوبت خود ستمكار دانسته، و هر كه خدا را ستمكار داند قرآنش را دروغ شمرده، و هر كه قرآن را دروغ داند باجماع امت دچار كفر شده، و نمونه او نمونه كسى است كه يك بنده مملوكى دارد كه هيچ اختيارى از خود ندارد، و مالك هيچ چيز از كالاى دنيا نيست، و آقايش هم اين را ميداند، و دانسته بتهى دستى او فرمانش ميدهد كه ببازار رود و چيزى كه مورد حاجت است بياورد، و بهاى آن را بوى نميدهد با اينكه ميداند براى اين جنس مورد حاجت نگهبانيست كه باحدى آن جنس را نميدهد مگر ببهائى رضايت بخش، و آقاى اين بندهام خود را مردى عادل و با انصاف، و حكيم، و بىستم ميشمارد، و بنده خود را تهديد كرده كه اگر اين جنس مورد حاجت را نياورد او را كيفر دهد با اينكه ميداند نگهبان آن جنس مورد نياز، آن بنده را جلوگير است، و ميداند هم كه بنده بهاى آن را ندارد، و بهائى هم باو نداده، و چون بنده ببازار رفت كه آن نيازمندى را بياورد ديد كسى مانع او است مگر آنكه آن را بخرد و اين بنده هم بهائى ندارد كه بدهد. و نوميد و تهى دست نزد آقايش برميگردد و آقايش از اين راه باو خشم ميكند و او را كيفر ميدهد، آيا مقتضاى عدل و حكمتش نيست كه آن بنده را عقوبت نكند با اينكه ميداند مالك چيزى از كالاى دنيا نيست و پولى هم باو نداده، و با اين حال اگر او را عقوبت كند ستمكار و متعدى بر او است و آن عدل و حكمت و انصافى كه خود را بدان ستوده بود ابطال كرده، و اگر آن بنده را عقوبت كند تهديد خود را نسبت باو تكذيب كرده و بدروغش تهديد نموده، و دروغ و ستم هر دو با عدل و حكمت منافات دارند، برتر است خدا از آنچه ميگويند برترى