تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٧٠ - سخن آن حضرت در باره آفرينش انسان و تركيبش
چهار طبعش خونست و صفراء و باد و بلغم، و چهار ستونش خردش و از خرد فهم آيد و حفظ، و اركانش نور است و نار و روح است و آب، و صورتش سرشت او است، بوسيله نورى كه دارد بينا شده، و بوسيله آتش مزاج ميخورد و مينوشد و جماع كند، و بوسيله روح بجنبد و مزه چشيدن و خوراك را با آب درك كند، اينست بنياد صورت او.
(١) و هر گاه خردش با نور تأييد شود دانشمند و با ذكاوت هوشمند و با فهم است، و بداند در چه هست و از كجا مىآيدش و براى چه در اينجا است و بكجا ميرود، بااخلاص در يگانهپرستى و اعتراف بطاعت خدا، گاهى خون داغ در عروق انسان روانست و گاهى خون فسرده و خنك، هر گاه خونش ناسالم و داغ باشد شرانگيز و بد مست و دل خوش است و بكشد و بدزدد و خوش باشد و خرم، هرزگى كند و زنا كند و بر خود ببالد و سرفرازى كند. و چون خونش خنك و فسرده باشد غمگين گردد و اندوهناك شود و زبونى گيرد و فسرده گردد و فراموش كند. اينها عوارضى است كه مايه دردها و بيماريها است و كمتر آن نيست مگر بواسطه خطائى كه كند و موافق باشد با خوراكى يا نوشابهاى در يك هنگامه، كه آن هنگامه موافقت ندارد با آن خوراك و نوشابه كه مايه خطا است و باعث يك دردى از يك صنف بيمارى گردد.
سپس بعد از آن سخنى ديگر فرمود: همانا انسان چنين شده كه ميخورد و مينوشد، و كار ميكند بوسيله گرمى خود و ميشنود و ميبويد بوسيله باد، و لذت خوردن و نوشيدن را درك ميكند بواسطه رطوبت و آب، و ميجنبد بوسيله روح اگر در معدهاش گرمى و آتش نبود خوراك و نوشابهاش در درونش هضم نميشد و اگر باد نبود آتش معده شعلهور نبود و تفاله غذا از شكمش بدر نمىگرديد، و اگر جان و روح نبود نمىآمد و نميرفت، و اگر خنكى رطوبت و آب نبود آتش معده او را ميسوزانيد، و اگر نور نبود نميديد