تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٥٧ - نامه آن حضرت در باره غنائم و وجوب خمس
قسمت او زايل نگردد چنانچه حقوقى هم براى عناوينى مقرر داشته جز آنكه بتغيير عنوان زايل ميشوند زيرا كه (فرض روزه) از پير سالخورده بواسطه كبر سن زايل مىشود، و حق زكاة از مسكين كه توانگر شد ساقط مىشود، و سهم ابن سبيل با رسيدن او بوطنش ساقط ميگردد، و با اينكه فرض حج مؤكد است و بدان امر شده از نظر تعليم، و نهى شده است از آنچه مرتكب شوند (در حال احرام) ساقط مىشود از كسى كه از او جلوگيرى شود، و براى انجام آن بسختى افتد، خداى جل و عز در صدقات- نخست واجب مالى كه خداوند راههاى مصرفش را مقرر كرده- فرموده (٦٠- التوبة) همانا صدقات- از آن فقيران و مستمندان و كارمندان آنست و از ان مؤلفة قلوبهم، و براى آزاد كردن بندهها و پرداخت بدهى قرضداران و رفع حاجت ابن سبيل- خدا به پيغمبر خود موارد صدقات را اعلام كرد، و صدقات بغير اينان نميرسد آنها را هر جا كه از اين موارد خواسته مقرر داشته بنحوى كه خواسته، و خدا جل جلاله پيغمبرش و خويشان پيغمبرش را از صدقههاى اموال مردم و چركينى آنها باز گرفته، اين راه صدقاتست.
(١) و اما غنيمتهاى جهاد: راستش اينست كه چون روز بدر شد رسول خدا ٦ فرمود: هر كس دشمنى را بكشد از ان او چنين است و چنان، و هر كس يك اسيرى بگيرد از غنيمت اين مردمان چنين و چنان حق او است. زيرا خدا بمن وعده داده كه مرا بر آنها پيروز كند، و لشكرشان را بمن غنيمت دهد، و چون خداوند مشركان را شكست داد، و غنائم آنان جمع آورى شد يك مرد انصارى برخاست و گفت: يا رسول اللَّه بما فرمودى تا با مشركان نبرد كنيم. و ما را بدان تشويق كردى و گفتى: هر كه اسيرى بياورد چنين و چنان از آن او است، و هر كه يكى را بكشد چنين و چنان از آن او است، راستش من دو تن را كشتهام و بر آن بينه (دو گواه عادل) دارم، و يكى را هم اسير كردم يا رسول اللَّه آنچه براى ما بر خود تعهدى كردى بما بده و نشست. پس سعد بن عباده برخاست و گفت يا رسول اللَّه مانع ما نبود كه آنچه را جنگجويان بدست