تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٤٧ - تفسير معنى ولايات
خدا بولايت آنان امر كرده و آنان را بر مردم سرپرست نموده و ولايت كارمندان او است تا برسد بدون پايه از ابواب ولايت و تصدى كار كسانى كه بر آنها مأموريت دارد.
(١) و راه ديگر از ولايت ولايت و حكومت واليان ناحق است و كارمندان او تا برسد بهمه ابوابى كه در آنها تصرف دارد، راه حلال ولايت و كارگزارى همان ولايت والى عادلى است كه خداوند فرمان داده بشناختن او و ولايت او و عمل براى او در حكومتش، و ولايت كارمندانش و كارگزاران از آنها بروشى كه خداوند بوالى عادل دستور داده بىفزودن در آنچه خداوند نازل كرده، و بىكاستن از آن، و بىتحريف گفته او و تجاوز از فرمانش براه ديگرى، و هر گاه والى والى عادل باشد بدين جهت كارگزارى براى او و كارمندى بهمراه او و كمكش در كارگزاريش، و تقويتش حلال است و حلالكننده و كسب با آنها حلال است و اين براى آنست كه در ولايت والى عادل و كارگزارانش هر حق و هر عدالتى زنده مىشود و هر ظلم و جور و فسادى از ميان ميرود، و از اين جهت كوشا در تقويت سلطنت او و كمك كار بر ولايتش كوشا بطاعت خدا و تقويتكننده دين او است.
و اما وجه حرام از ولايت و كارگزارى ولايت والى ناحق است، و ولايت كارگزاران او آنكه رئيس است و آنكه پيرو والى است تا برسد بدون پايه آنها در هر بابى از ابواب كارگزارى بر مردمى كه متصدى كار آنها است، عمل با آنها و كسب با آنها از راه كارمندى برايشان حرام است و حرام شده و كاركنش معذبست بكم و يا بيش كار خود، زيرا هر چيزى از جهت كمك بدانها گناه كبيرهايست از كبائر و اين براى آنست كه در ولايت والى جائر پايمال شدن همه حق است، و زنده شدن همه باطل، و اظهار ظلم و جور