تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٤٤ - نامه آن حضرت باهل كوفه چون بكوفه رفت و او را يارى نكردند
آنجا كه نه بديدن خويشاوند روند، و نه از بيمارى عيادت شود. و نه بفرياد كسى پاسخ گويند، خدا ما را يارى دهد از هراسهاى اين روز، و ما و شما را نجات دهد از عقاب او، و براى ما و شما ثواب شايانش را واجب كند.
بندگان خدا اگر همين دنيا آخر زندگى شما بود و منزل نهائى سزاوار بود كه انسان در آن كارى كند كه غمهاى او را ببرد و او را از دنيا بكنار كشد و در خلاص از دنيا و گرفتاريش بكوشد. و چطور چنين نباشد كه انسان پس از اين جهان در گرو كار خويش است. و بپاى حسابش باز دارند، نه وزيرى دارد كه او را نگهدارد، و نه پشتيبانى كه از او دفاع كند، در اين روز است كه براى كسى سود ندهد كه ايمان آورد در صورتى كه در دنيا ايمان نداشته و يا كار خير در حال ايمان خود نكرده، بگو شما در انتظار باشيد كه ما هم منتظر هستيم، شما را بتقوى از خدا سفارش كنم زيرا خدا ضامن است كه هر كه تقوى داشته باشد او را از وضعى كه بد دارد بوضعى برد كه خوش دارد، و از آنجا كه گمان نبرد باو روزى رساند. مبادا تو از كسانى باشى كه بر گناه سائر بندههاى خدايش نگرانيست و خودش از عقوبت گناهش آسوده خاطر است زيرا خدا در باره بهشتش گول نميخورد و آنچه نزد او است جز بطاعت او بدست نيايد ان شاء اللَّه.
(١)
نامه آن حضرت باهل كوفه چون بكوفه رفت و او را يارى نكردند.
(٢) اما بعد نيست و نابود شويد ايا گروه كوفيان در اين هنگام كه از ما دادرسى خواستيد و ما شتابانه بداد رسيدن شما آمديم و شما همان شمشير حكومت اسلام را كه از ان ما است بروى ما كشيديد و آتشى بجان ما افروختيد كه ما آن را بر جان دشمن خود و دشمن شما روشن كرده بوديم، و شما همدست و همداستان