تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٢٣ - و كلمات قصارى در اين معانى كه از آن حضرت روايت شده
روزه است، بهترين كار مرد انتظار فرج از خدا است، آنكه دعا كند و عمل نكند چون تير انداز بىزه است، هر كه يقين دارد كه عوض ميگيرد عطا ميبخشد، با صدقه دادن روزى را بخواهيد، با پرداخت زكاة مال خود را بيمه كنيد، فقير نشود مرديكه ميانه رو است، اندازهگيرى نيمى از زندگى است، اظهار محبت نيمى از خردمنديست، غم و غصه نيمى از پيريست، كمى نانخوران يكى از دو وسعت حال است، هر كه پدر و مادر را غمنده سازد ناسپاسى آنها كرده، هر كه هنگام مصيبت دست بر زانو زند اجر خود را برده، احسان بجا نيست مگر بخانوادهدار يا ديندار، خدا روزى را باندازه مصيبت نازل كند و هر كه باندازه خرج كند خدا باو روزى دهد و هر كه ولخرجى كند خدا محرومش سازد، امانت دارى روزىرسانست و خيانت مايه فقر است، اگر خدا خوشى مورچه را ميخواست باو بال نميداد.
(١) ١٣٨- كالاى دنيا نشخواريست، و مال و ميراثش مشتى شتر و گوسفند باندازه زندگى از آن به از جمع كردن آنست و دل كندن از آن خاطرجمعتر از دلدادن بدانست، هر كه بيش از آن دارد محكوم بنيازمندى است و هر كه از آن صرف نظر كند راحت است هر كه را سيرى از دنيا خوش آيد دو چشمش نابينا شوند، و هر كه از آن شاد شود دلش پر از غمها گردد كه بر صحنه دلش برقصند بمانند رقصيدن زبدة بر صحنههاى مدرجه، يك همى او را غمنده كند و هم ديگرش بكار گيرد، چنين است تا گلويش را بگيرند و دو رك قلبش را ببرند، و در برابر قضا پيكرى در افكنده گردد و در بر خدا بسر رسيدن عمرش هموار باشد، و در بر نيكان بهرجا افتد سهل باشد، همانا مؤمن بديده عبرت بدنيا نگرد و باندازه ضرورت از آن خورد و بگوش شنوا در آن شنود. (يا بگوش خشم و دشمنى)