علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٦٥ - تقلب قلبى
(رشد گياهى) به مرتبه حيوانى مىرسد. وى در اين مرتبه، افزون بر حالت رشد كه از آثار مرتبه نباتى است، داراى آثار حيوانى، مانند حساسيت و حركت است، سپس با كولهبار خصايص و آثار نباتى و حيوانى، به مرتبه انسانى بارمىيابد و صاحب ادراك مىشود؛ از اينرو در تعريف انسان مىگويند: جوهر رشدكننده حساس و متحرك بالارادهاى است كه ناطق و مدرك است.
اين تقلب مقامى و حركت استكمالى، متضمن اشتداد و گسترش وجودى دل سالك است كه اين اشتداد وجودى هم متضمن سلوك وجودى يا سير در مراتب هستى تا مرتبه قرب خداوندى است. بنابراين سلوك يعنى ورود به نظام هستى و پيوند با مراتب قرب تكوينى كه خود معرفت خاصى را به همراه دارد. هر سلوك عملى، متضمن اشتداد وجودى و هر اشتداد وجودى، متضمن سلوك وجودى و هر سلوك وجودى، متضمن معرفت است.
استاد على عابدى شاهرودى مىفرمايد:
حقيقت معرفت يا معرفت به معناى حقيقى و تكوينى، جنبه خالص فلسفى يا كلامى خالص ندارد؛ بلكه وارد منطقه وجودى مىشود. اينمعرفت، مساوى است با سلوك وجودى و اخلاقى به طرف خداوند؛ يعنى تقرب وجودى و اخلاقى در اين جهت. اين معرفت، يك معرفت تركيبى است؛ يعنى در مرتبه واحد، هم متضمن شناخت است و هم متضمن سلوك. برخلاف معرفت نظرى كه فقط متضمن شناختاست و برخلاف عمل بدون سلوك كه فقط متضمن عمل است و سلوك در آن نيست. سلوك عمل ويژه و كار ويژه است؛ يعنىكارى كه انسان را در درجات هستى، از مرتبه نازل به درجات عالى انتقال مىدهد در جهت قرب به خداوند؛ اين سلوك است؛ سلوك اخص از عمل است.
عمل متضمن معناى معرفتى نيست؛ اما سلوك متضمن معناى معرفتى است. معرفت سلوكى هم متضمن سلوك است؛ نه مستلزم فقط؛ علاوه بر اينكه مستلزم سلوكات ويژه است. هر معرفت سلوكى، محتوى بر