علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٤٠ - بارورى عارفانه فطرت در پرتو دين
توحيدى همراه است. چنين تجربهاى را از آن جهت كه نسبت به فطرت، نقش احياگرانه دارد، مىتوان «تجربه احياگر» نام نهاد و از آن جهت كه صفحه اجراى تعاليم دينى است، «تجربه مذهبى» خواند.
اين تجربه قلبى را مىتوان به دو دسته تقسيم كرد: تجربه سالكانه كه در جاده طريقت رخ مىدهد و تجربه عارفانه كه در ساحت حقيقت روى مىدهد.
تجربه سالكانه، رهيافت وجدانى سالكان طريقت است كه هنگام معاملات قلبى، آن را بهعنوان واقعيتى عينى به صورت حضورى در دل مىيابند؛ مانند تجربه مقام رضا؛ يعنى سرور شادمانه دل به قضاى حكيمانه خداى سبحان، زمانى كه عارف در موقعيتى خاص، مانند هنگام نزول بلاى تلخ در خود به گونه زنده احساس مىكند. تجربه سالكانه، احياگر فضايل اخلاقى فطرت است.
تجربه عارفانه، رخداد شهودى عارفان فنايافته يا بقايافتهاى است كه هنگام مواجهه با حقايق هستى، به ويژه حقايق توحيدى، آن را بهعنوان يك واقعيت خارجى به گونه حضورى در دل مىيابند؛ مانند عارف بقايافتهاى كه پيشتر هنگام فنا، وجود بذاته را منحصراً از آن خداى يگانه يافته، هنگام حضور در مقام بقا، تكتك موجودات هستى را تجلّيات و ظهورات آن وجود واحد اطلاقى مىيابد؛ يافت و تجربهاى حضورى از يك واقعيت خارجى. تجربه عارفانه، احياگر معارف الاهى فطرت است؛ مانند ذوالنون مصرى (م. ٢٤٥ ق)، عارف سفركردهاى كه به مقام بقاى بعد از فنا رسيده بود و وقتى از او پرسيدند: «آيا ميثاق ألست را به ياد دارى؟» پاسخ داد: «گويى آن ميثاق در همين لحظه در گوشم حضور دارد.»[١] يا از علىبن ازهر اصفهانى از عرفاى قرن سوم و چهارم هجرى پرسيده شد: «روز بلى را ياد دارى؟» گفت: «چون ندارم گويى كه دى بود.»[٢]
[١] - سعيدالدين فرغانى، مشارق الدرارى، ص ٣٠٧.
[٢] - عبدالرحمن جامى، نفحات الانس، ص ١٠٤.