علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٧٥ - ٤ عقلانى و تجربى
است».[١] با اين وصف، آدمى براساس رأى جزئى عقل عملى كه برخاسته از رأى كلى عقل نظرى است، از خود رفتار و كردار نشان مىدهد.
بنابراين علم اخلاق اسلامى، علمى با ساختار و روش عقلانى است كه بر آراى عقل نظرى- بهعنوان سازنده كبراى كلى اخلاقى- و دادههاى عقل عملى- بهعنوان شناساى اعمال جزيى و پديدآور قضاياى قياس اخلاقى- استوار است. اما علم سلوك- چنانكه پيشتر گذشت- علم تجربه است؛[٢] تجربياتى باطنى، تقلّبات قلبى و رويدادهاى مقدس روحى كه در طول زندگى سالكانه براى عارفان ظهور كرده است؛ عارفانى كه در مواقع مختلف، بر اثر مواجهه چندباره و پيوسته قلبى با وقايع خاص سلوكى كه با تنفس عميق و كمابيش زمانبر همراه بوده است، هر يك از منازل را تجربه كرده، آنها را بىواسطه و زنده دريافتهاند.
البته خامه اصلى علم سلوك، همين تجربيات زنده است؛ ليكن نبايد از گزارشگر اين تجربيات، يعنى عقل، در پيدايش اين علم به صورت ساختار منتظمعلمى غافل شد؛ زيرا عقل با كاركردهايى چون تحليل، توصيف، تبيين و انسجام، اين تجارب را انعكاس داده، علمى به نام علم سلوك را به وجود مىآورد؛ چراكه بسيارى از عارفان با كولهبارى از اين نوع تجارب كوشيدند تا با عقل تحليلى، آن واقعيت مجرّب را تجزيه و تحليل كنند و حيثيات مختلفى را كه در آن نهفته است، انتزاع كرده، براى هر يك مفهومى بسازند كه هر يك از آن مفاهيم، حاكى از آن حيثيات مختلف و نشاندهنده آنهاست. پس از عقل تحليلى، به مدد عقل توصيفى، آن مفاهيم را بر يكديگر حمل كردند و به صورت گزارهها و قضاياى وجدانى درآوردند و تجارب را به گونه پديدارشناختى گزارش و
[١] - بنگريد به: نصيرالدين محمد طوسى، شرح الإشارات و التنبيهات، ج ٢، ص ٣٥٢ و ٣٥٣؛ هادى سبزوارى، شرح المنظومه، ج ٥، ص ١٦٩- ١٦٧.
[٢] - بنگريد به: پل نويا، تفسير قرآنى و زبان عرفانى، ص ١٩٦.