علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٧٤ - ٤ عقلانى و تجربى
عقل نظرى عقلى است كه امور تصورى و تصديقى را كه نه از اعمال و رفتار ما هستند و نه به اعمال و رفتار ما تعلق مىگيرند، ادراك مىكند؛ مانند «واجب الوجود موجود واحد است.» اين عقل پايهگذار فلسفه نظرى است.
عقلى عملى عقلى است كه امورى چون فضايل و رذايل را- چه بهعنوان امور تصورى، مانند عدل و چه بهعنوان امور تصديقى، مانند اين عدل نيكوست- ادراك مىكند؛ امورى كه شايسته عمل هستند يا به عمل تعلق مىگيرند. اين عقل پايهگذار فلسفه عملى است؛ ليكن به مدد عقل نظرى؛ يعنى عقل نظرى نخست از راه قياس و برهان و از دريچه مقدمات كلى، مانند مقدمات اولى، تجربى، مشهورى يا ظنى، آراى كلى را استنباط مىكند؛ آنگاه آن آراى كلى را بهعنوان كبراى قياس و در يك قياس برهانى، در كنار يك صغراى كلى جاى مىدهد و به يك كبراى كلى اخلاقى دست مىيابد.
سپس عقل عملى اين دستمايه عقل نظرى، يعنى همين كبراى اخلاقى، عملى را ادراك مىكند و به كار مىبندد پس از آن با بهكارگيرى مقدمات جزيىيا حسى، آن كبراى كلى اخلاقى را با يك عمل اخلاقى خاص، بهعنوان صغراى جزيى قياس پيوند مىزند. در نتيجه از آن رأى كلى، به رأى جزيىاخلاقى منتقل شده، بر پايه آن عمل مىكند؛ براى مثال، عقل نظرى بنابريك كبراى كلى چنين حكم مىدهد: «هر حُسن و نيكويى، شايسته عمل است» و بنابر صغراى قياس چنين حكم مىكند: «هر راستى و صدقى نيكوست». سپس بهعنوان يك كبراى كلى اخلاقى نتيجه مىگيرد: «هر صدقى، شايسته عمل است». سپس عقل عملى اين كبراى اخلاقى را ادراك مىكند و به كار مىبندد و لذا به حسن يك عمل صادق پى مىبرد و آن را صغراى قياس قرارمىدهد و كبراى كلى اخلاقى را كه همان نتيجه قياس قبلى است، در قياسجاى مىدهد. آنگاه نتيجه مىگيرد: «اين عمل صادق، شايسته عمل