علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٧١ - ٢ كمال و غايت
بنده من با نوافل و مستحبات آن قدر به من نزديك مىشود كه من محبّ او مىشوم. هرگاه من محب كسى شوم، شنوايى او مىشوم كه با آن بشنود و بينايى او مىشوم تا با آن ببيند و زبان او مىشوم تا به آن بگويد و دست او مىگردم تا با آن پردلى كند.[١]
قرب فرائض، مقامى است كه عارف پس از قرب نوافل به دومين مرتبه از مراتب كمال راه مىيابد. عارف در اين مرتبه به دليل شدت قرب، نه تنها افعال و صفات خود را افعال و صفات خدا مىبيند، كه وجود خلقى و جهت امكانى خود و تمامى آفريدهها را مانند قطراتى كه در دريا غوطهور گشتهاند و آثار و احكام قطرهاى بر آنها ظهور ندارد، بىهيچ اثرى از آثار خلقى و هيچ حكمى از احكام امكانى، بهگونه عدم ذاتى مىيابد؛ زيرا در اين مقام كه به آن «فناى ذاتى» مىگويند، عارف هستى خداى سبحان را وجود بىكرانه و نامحدودى مىيابد كه بر تمام عالم وجود، قاهر و غالب است و جايى براى وجود ديگرى نمىگذارد؛ از اينرو هيچ يك از موجودات حقيقتاً وجود نيستند؛ از اينرو آيه «لِمَنْ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّار»[٢] را تصديق مىكند. آنگاه به عنايت خداوندى و به رتبه بالاتر راه مىيابد و آن مقام، بقاى بعد از فناست.
در اين مقام بدون آنكه از حكم مقام فنا (نيستى ذاتى آفريدهها) دست بكشد، حيث وجودى آن آفريدهها بر وى نمايان مىشود؛ حيثى كه با ظهور و تجلّى وجود خداوندى به وجود آمده و همه آفريدهها را بهعنوان تجليات خداى سبحان به موجود مجازى تبديل كرده است. در اين حال، عارف افزون بر آنكه با نگاه
[١] - قال رسول الله٦: قال الله تعالى:« ما يتقرب الى عبدى بشيء أحب الى مما افترضت عليه و انه ليتقرب الى بالنافلة حتى احبه فاذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده الذى يبطش به ....»( محمد بن يعقوب كلينى، الأصول من الكافى، ج ٢، ص ٣٥٣.)
[٢] -« امروز فرمانروايى از آن كيست؟ از آن خداى يكتاى قهار»( غافر( ٤٠): ١٦.)