علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٣٤٤ - ٩ رضا
عارفان هماره شادمانه با قضاى الاهى معامله مىكنند كه رُوَيم مىگويد: «رضا استقبال قضا بود به شادى.»[١]
اگر سالك توجه به خداى حكيم را با بار معرفتى يادشده مكرر سازد، اندكاندك اسم حكيم بر دل حاكم مىگردد و دل تحت تأثير آن قرار مىگيرد و ركن ركين رضا، يعنى سرور شادمانه به قضاى الاهى به بار مىنشيند؛ در نتيجه رضا رشد كرده، ملكه مىگردد و آرامشى فراگير دل را دربر مىگيرد. محمد بن خفيف شيرازى مىگويد: «رضا آرام دل است به حكمهاى او، موافقت دل به آنچه او بپسندد و اختيار كند.»[٢] با اين رضايتمندى از خداى سبحان، او بداند كه خدا نيز از او راضى است؛ چنانكه امام على (ع) مىفرمايد: «نشانه رضايتمندى خداى سبحان از عبد، رضاى اوست به آنچه خدا برايش قضا ساخته است؛ خوب يا بد.»[٣] خداى متعال مىفرمايد: «كسى كه به قضا و قدرم راضى و خشنود نيست، پروردگارى جز من بجويد.» در اين مقام، راز اين آيه براى وى گشوده مىشود: «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ؛ خدا از ايشان خشنود و آنها از او خشنودند.»[٤]
روزى امام باقر (ع) به ديدار جابر بن عبدالله انصارى رفته، از حال او پرسيد، وى گفت: «من در حالى هستم كه پيرى را بر جوانى و بيمارى را بر سلامت و مرگ را بر حيات بيشتر دوست مىدارم.» امام فرمود: «اگر خدا مرا پير گرداند، من پيرى را دوست دارم و اگر جوانم گرداند، جوانى را بيش از پيرى دوست دارم. اگر بيمارم كند، بيمارى را دوست دارم و اگر شفايم دهد، شفا و سلامتى را بيشتر
[١] - ابوالقاسم قشيرى، رسالة قشيريه، ص ٣٠٠.
[٢] - همان، ص ٢٩٨.
[٣] -« علامة رضا الله سبحانه عن العبد رضاه بما قضى به سبحانه له و عليه.»( عبدالواحد آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ح ٦٣٤٤.)
[٤] - مجادله( ٥٨): ٢٢.