علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٧٨ - شيوههاى درمان بيمارىهاى قلبى
ثالثاً، در ساحت محبت، سالك با سرمايه معرفت ايمانى دلش را به شدت مجذوب تفكر درباره پروردگار و نگاه به اسماى زيباى او مىيابد و هماره با اين فكر و نظر، جذبه دلش فزونى مىيابد و مراقبه الاهى رو به ترقى مىگذارد تا اينكه چنان بندگى مىكند كه گويى خدا را مىبيند و خدا نيز او را مىنگرد. آنگاه خداى محبوب، جذبه، مراقبه و محبتش را براى وى بيشتر جلوه مىدهد. در نتيجه محبت در دل وى شعلهور مىشود و در اين هنگام، مصداق آيه «وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّه»[١] مىگردد. با زبانه محبت، پيوند دل از هر چيزى مىگسلد و جز به محبوب نمىپيوندد و جز در برابر وجه او خضوع نمىكند؛ زيرا سلطان محبت بر دلش استيلا يافته، به چيزى جز او محبت نمىورزد و جز براى خداى محبوب و در راه او كارى انجام نمىدهد. اينجاست كه نحوه ادراك و طرز فكر و طريق رفتارش به صورت متفاوت ظاهر مىشود؛ زيرا در ذهن وى، چيزى جز محبوب باقى نمىماند و در رفتارش نيز جز او را اراده نمىكند و جز وجه كريم خداوندى را در نظر نمىگيرد. از اين جهت، رفتارى را از آن جهت كه فضيلت است، انجام نمىدهد يا رذيلت را ترك نمىكند؛ بلكه تنها وجه الاهى را در نظر دارد؛ اگر انجام مىدهد، به دليل آن است كه محبوب الاهى است و اگر ترك مىكند، از آنروست كه به ديده محبوب الاهى، كريه است. بنابراين تمامى همّ و غمش محبوب است؛ نه فضيلتى برايش مطرح است و نه رذيلتى.[٢]
بايد توجه داشت كه درمان اخلاقى كه شيوهاى دفعى است، براساس قاعده «
العلاج بالأضداد
» شكل گرفته است و بر فضيلتمحورى و رفتارگرايى تكيه دارد. هدف آن نيز معتدل ساختن مواد حكمت است تا به فضايل دست يافته، از حدود افراطى و تفريطى آن مواد كه عامل ظهور رذايل هستند، خارج گردد. در اين
[١] - بقره( ٢): ١٦٥.
[٢] - بنگريد به: سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج ١، ص ٣٧٤- ٣٥٩.