علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٧٧ - شيوههاى درمان بيمارىهاى قلبى
خداى سبحان مىگردد و جايى براى سربرآورى تعلق نفسى و در نتيجه، نمايانى رذايل باقى نمىگذارد؛ به تعبيرى، در اين نوع تربيت اصلًا اوصاف زشت، اجازه ورود به دل را نمىيابند تا درصدد ريشهكنى (دفع) آن برآيند و اين از سه جهتِ معرفت توحيدى، محبت الاهى و عبوديت ربوبى برمىخيزد؛ زيرا اولًا در ساحت معرفت، سالك بر اين باور است كه هدف هر رفتارى كه انجام مىگيرد و در آن چيزى جز خداى سبحان اراده مىشود، يا به طمع عزتى است كه با اين رفتار به آن مىرسد و يا به دليل ترس از نيرويى است تا از شرّ آن محفوظ بماند؛ درحالىكه بايد دانست: «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا»[١] و «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا».[٢] اين ايمان يقينى، موضوعى براى ورود رذايلى چون رياكارى، شهرتطلبى و اميد و اعتماد به ديگران كه درپى تأمين هدف يادشده هستند، باقى نمىگذارد.
ثانياً، در ساحت عبوديت نيز سالك خود را بنده تمامعيار خداى سبحان مىداند؛ بندهاى كه همانند سراسر نظام هستى، ملك خداى سبحان است و همانند آنها از جهت ذاتى، وصفى و فعلى، هويت استقلالى ندارد و از او بىنياز نيست: «وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ.»[٣] با تحقق اين بندگى، وى در رفتارش جز به مولاى هستى نمىنگرد و جز وجه الاهى را اراده نمىكند؛ جز در برابر خداى سبحان خضوع نمىكند و جز از او نمىترسد؛ جز به وى اميد ندارد و جز از او لذت نمىبرد؛ جز با وى آرام نمىگيرد، جز بر او توكّل نمىكند و امورش را جز به او وانمىگذارد؛ خلاصه آنكه چيزى جز وجه الاهى را نمىطلبد؛ از اينرو موضوعى براى حضور رذايلى چون حرص، كبر، حسد و كينه باقى نمىگذارد؛ رذايلى كه مغزاى آنها ديگرنگرى است و از بندگى اغيار برمىخيزند.
[١] - يونس( ١٠): ٦٥.
[٢] - بقره( ٢): ١٦٥.
[٣] - جاثيه( ٤٥): ٢٧.