علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٧٥ - فصل ششم موانع توجه قلبى
واگشايى اين سخن ژرف، اساس اخلاق عرفانى است. روح آدمى ذاتاً حقيقتى روحانى دارد كه به امر الاهى و با هويت تجردّى پديدار گشته و با مواد حكمت و فضيلت عجين شده است؛ اين روح از حيث سرشتگى به اين مواد «فطرت» نام گرفته است؛ از اينرو روح با خميره فطرت، ذاتاً فضيلتخواه و طبعاً خيرخواه و نيكوطلب است.
به همين دليل، حسينبن على بن يزدانيار روح را مزرعه خير دانست؛ «زيرا معدن رحمت است و براى اراده خير سرشته شده است.»[١] اين روح فطرى در كالبد تن جاى گرفته و مواد حكمت، چون بذر ناشكفته در آن پنهان گشته است؛ از اينرو هماره در كشاكش تعلق نفسى و تعلق سرّى در تقلّب و تحوّل است وبههمين دليل هم به آن «قلب و دل» مىگويند. اگر انسانى بر پايه آموزههاى وحيانى، تعلق سرّى را غلبه دهد، دل را در مسير اعتدالى قرار مىدهد و موادحكمت و فضيلت را بهگونه معتدل بارور مىكند و آدمى را به مزاج روحانى معتدل مىرساند و دل را به اخلاق الاهى آراسته مىگرداند و زمينه توجه قلبى رافراهم مىسازد.
ما اين اخلاق را اخلاق توجه قلبى ناميديم و در فصل پيشين به آن پرداختيم؛ اما اگر انسانى بر اثر غلبه تعلق نفسى در كمند نفس اماره گرفتار گرديد، دل خويش را از نعمت مزاج اعتدالى محروم و آن را بيمار مىسازد و مواد فضيلت را از نمايانى معتدلانه خارج مىكند و به افراط و تفريط كشانده، آنها را به صورت امراض قلبى، به رذايل مبدل مىگرداند؛ براى مثال، عطا را با افراط به اسراف و تبذير، بزرگى را با افراط به كبر، حكمت را با تفريط به سفاهت و نيز رِفق و نرمى
[١] - ابوعبدالرحمن سلمى، طبقات الصوفية، ص ٣٠٨.