علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٥٦ - گونههاى اسماى حسناى الاهى
هويت اطلاقى داشته و هيچ حد و مرز مقيّدسازى ندارند. چنانكه امامصادق (ع) مىفرمايد: «همانا خدا (آنقدر) عظيم و رفيع است، كه بندگان توان داشتن صفت او را ندارند.»[١] براى مثال، علم خداوندى نامحدود است و هيچ انسانى توان اتصاف به علم الاهى را ندارد.
بنابراين اگر شباهت وصفى و اسمايى بين بنده امكانى و مولاى وجوبى مشاهده مىشود- مانند عليم، حليم، كريم، سميع و بصير- نبايد آن را از سنخ شباهت كامل و تشبيه صرف دانست كه «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيٌ وَهُوَ السَّمِيعُ؛[٢] چيزى مانند او نيست.» اما لازمه اين نفى تشبيه، اشتراك لفظى ميان اسما و صفات انسانى والاهى نيست؛ بلكه ميان آنها اشتراك معنوى وجود دارد؛ زيرا معنايى كه عقل ازاسماى مشترك الاهى و انسانى، مانند عليم مىفهمد، معناى مشتركى استكه بر خدا و انسان قابل حمل است. اگرچه يافتن اين معناى مشترك بايدبه شيوهخاصى صورت گيرد تا معناى لايق خداوندى و هويّت قدوسى اسماى خدايى باقى بماند و در عينحال قابل حمل بر انسانها نيز باشد. اين شيوهبدينگونه است كه هر اسمى از اسما و هر صفتى از صفات و هر كمالى ازكمالات براى يك معناى كلى وضع شده است؛ پس بايد آن معناى كلى رادرپى يك واژهشناسى لغوى استخراج كرد و با پالايش، آن معنا را كه به منزلهروح معنا آن واژه است، از تمامى حدود و قصور لازم كه همواره با هر مرتبهومصداقى همراه است، پاك كرد. آنگاه آن معناى عريان را بر همه مراتبومصاديق تطبيق كرد. اگرچه در اين هنگام بايد به فراخور هر يك ازمراتباتصافى، گستره معنا را با لحاظ خصايص هر يك از مراتب در نظر
[١] -« ان الله عظيم رفيع لايقدر العباد على صفته.»( محمد بن يعقوب كلينى، الأصول من الكافى، ج ١، ص ١٢٥.)
[٢] - شورى( ٤٢): ١١.