علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٥٥ - گونههاى اسماى حسناى الاهى
خداى عزيز و جليل نود و نه اسم دارد كه هر كس با آن خدايش را بخواند، دعايش مستجاب مىشود و هر كس آن را احصا كند، وارد بهشت شود.[١]
بر اين اساس، ابوحامد غزالى از استاد خويش ابوعلى فارمَدى و وى نيز از شيخ خود ابوالقاسم كُرّكانى شنيده است: «
ان الأسماء التسعة و التسعين تصير أوصافاً للعبد السالك و هو بعد في السلوك غير واصل
.»[٢] عبدالغفور لارى در مقام ترجمه اين سخن چنين نوشته است: «نامهاى نود و نهگانه حق سبحانه، وصف بنده سالك مىگردد و سالك حظّ خود را از آن مىگيرد و حالآنكه هنوز بنده سالك است و به نهايت نرسيده؛ زيرا كه به فنا سير الىالله منتهى گردد و سير فىالله را نهايت نيست.»[٣]
بايد توجه بس دقيق داشت كه وقتى از اتّصاف و شباهت اسمايى سخن مىگوييم، مقصود آن نيست كه بنده در صفات و اسما به تمام معنا و مفهوم، شبيه خداى سبحان گردد و مشاركت كامل با او پيدا كند؛ زيرا اولًا معناى لايقِ مرتبه فقيرانه امكانى در انسانها كه با نواقص امكانى همراه است، با معنايى لايق مرتبه وجوبى خداى سبحان كه از نواقص امكانى منزه است، تفاوت دارد. از اينرو به خداى سبحان قدّوس مىگويند و قدّوس به معناى طهارت و پاكى خدا از حدود ناقص صفات است.
چنين اسمى با چنين معنايى را نمىتوان به وجود انسان ممكن نسبت داد؛ ثانياً چنين اتصافى به طور كامل از توان بشرى كه در حد امكانى محصور است، خارج مىباشد و تاب تحمل اوصاف الاهى با جهت وجوبى را ندارند؛ اوصافى كه
[١] -« لله عزوجل تسعة و تسعون اسماً من دعا الله بها استجاب له و من أحصاها دخل الجنة.»( محمد بن بابويه قمى( صدوق)، التوحيد، باب اسماء الله، ص ١٩٥؛ محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ٤، ص ١٨٧؛ محسن فيض كاشانى، علم اليقين، ج ١، ص ١٥٣.)
[٢] - عبدالرحمن جامى، نفحات الأنس، ص ٣٧٦.
[٣] - همان، ص ٨٢٨، تعليقه.