علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٣٧ - ٢ استبتال و استقبال در ذكر
بهبودى يافت، از ايشان پرسيدند: چه چيزى موجب چنين حالى شد؟ حضرت فرمود: «من پيوسته آيات قرآن را تكرار مىكردم تا به حالى رسيدم كه گويا از كسى كه آن آيات را فرو فرستاده، بهگونه مكاشفه و معاينه شفاهى شنيدم. پس قوه بشريهام در برابر مكاشفه جلال خداوندى تاب نياورد. [از اينرو از حال رفتم].» وى در ادامه مىنويسد:
اى كسى كه حقيقت اين واقعه را درنيافتى، مبادا آن را بعيد بشمارى يا شيطان در جواز آنچه ما برايت نقل كردهايم، شكى ايجاد كند؛ بلكهبايد از تصديقكنندگان باشى؛ آيا نشنيدى كه خداوند فرمود: «فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا؛[١] پس چون پروردگارش به كوه جلوه كرد، آن را ريزريز ساخت و موسى بيهوش بر زمين افتاد.»[٢]
٢. استبتال و استقبال در ذكر
ذاكر با استحضار و استظهار درپى به دستآورى استبتال و استقبال است. استبتال از تبتّل اخذ شده و تبتل، به معناى روىگردانى، بلكه بريدگى است؛ از اينرو ذاكر در استبتال به دنبال بريدن توجه دل از همه چيزهايى است كه مايه تفرقه دل مىشود. از اينرو ذكر استبتالى، ذكر تفرقهزداست كه در مقام اجراى حكم «
لااله
» در دل است؛ «وَاذْكُرْ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا؛[٣] و نام پروردگار خود را ياد
[١] - اعراف( ٦): ١٤٣.
[٢] -« فقد روى أن مولانا جعفر بن محمد الصادق( ع) كان يتلو القرآن فى صلاته فغشى عليه فلما افاق سئل ما الذى اوجب ما انتهت حالك اليه؟ قال معناه ما زلت اكرّر آيات القرآن حتى بلغت الى حال كانى سمعتها مشافهة ممن انزلها على المكاشفة و العيان فلم تقم القوة البشرية بمكاشفة الجالة الالهية و اياك لايعرف حقيقة ذلك ان تستعبده او تجعل الشيطان فى تجويز الذين رويناه عندك شكّاً بل كن به مصدقاً اما سمعت الله جل جلاله يقول:« فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا.»( اعراف( ٦): ١٤٣)؛( سيد بن طاووس، فلاح السائل، ص ٢١٠ و ٢١١؛ جواد ملكى تبريزى، رساله لقاءالله، ص ٦٠.)
[٣] - مزمل( ٧٣): ٨.