علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٣٦ - ١ استحضار در ذكر
است.[١] ذاكر با پشتوانه معرفت علمى و ايمان حقيقى، در مقام استظهار برمىآيد و به همين دليل ذكرش را بهاندازهاى تكرار مىكند كه حقيقتمذكور در پس پرده اسم، در صحنه دل هويدا گردد و دلش او را به گونه احساسى و عاطفى دريابد.
با تقويت استحضار خيالى، استحضار حقيقى حاصل مىشود؛ زيرا ذاكرى كه طالب شهود است، اولًا از طريق تخيل و سپس از طريق تحقيق به آن دست مىيابد.[٢] استحضار شهودى مذكور در دل استحضارى است كه ذاكر با وصول به دو مرتبه قرب نوافل و قرب فرائض كه پيشتر از آن سخن گفتيم،[٣] در وجه خاص و مرتبه سرّ جاى گرفته، مذكور را حقيقتاً شهود مىكند؛ مانند پاسخ امامعلى (ع) به ذِعلِب يمانى كه عرض كرد: «اى اميرمؤمنان! آيا پروردگار خود را ديدهاى؟» امام فرمود: «
أفأعبد ما لا أري؟
آيا چيزى را كه نمىبينم، مىپرستم؟» ذِعلِب عرض كرد: «چگونه او را مىبينى؟» امام فرمود: «
لاتراه العيون بمشاهدة العيان و لكن تدركه القلوب بحقائق الإيمان
؛ ديدهها او را آشكارا نمىبينند؛ اما دلها با ايمان حقيقى او را مىيابند.»[٤]
ذاكر با پشتوانه معرفت شهودى و مقام سلوكى در مقام استظهار برمىآيد؛ از اينرو ذكرش را به قدرى تكرار مىكند و تداوم مىبخشد كه آن مذكور در صحنه دل هويدا گردد و دل مذكور را به حقيقت شهود كند كه اين مقام، اوج ذكر است. سلطان محمد گنابادى مىنويسد: «غايت ذكر، ظهور مذكور در ملك ذاكر است.»[٥] سيد بن طاووس حالتى را از امامصادق (ع) روايت كرده است كه مولاى ما جعفربن محمد (ع) در نماز، قرآن تلاوت مىكرد تا اينكه از حال رفت. چون
[١] - بنگريد به: محيىالدين ابنعربى، الفتوحات المكيه، ج ٢، ص ١٥٢، ٢٢٨ و ٢٢٩.
[٢] - مؤيدالدين جندى، شرح فصوصالحكم، ص ٤٨٤؛ عبدالرزاق كاشانى، شرح فصوصالحكم، ص ١٨٢.
[٣] - بنگريد به: بخش اول، فصل دوم.
[٤] - نهجالبلاغه، خطبه ١٧٩، ص ١٨٧.
[٥] - سطان محمد گنابادى، بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج ١، ص ١٥٥.