علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٣ - تعامل فطرت و دين
مطابق با فطرت فرو فرستاده است- چنانكه رسول اكرم ٦ فرمود: فطرت الاهى دين الاهى است.[١]- تا با ترسيم برنامه «هدايت فطرى با هدايت گفتارى»[٢] براى آفريدگان مرجعى باشد تا با مراجعه به آن، در حركتى استكمالى در راستاى شكوفاسازى فطرت قرار گيرند و آن را از پنهانى به آشكار و از اجمال به تفصيل و از ابهام به تفسير برسانند و تمامى خصايص بالقوه فعليت يابند. اين به معناى شكوفايى فطرت به مدد خود فطرت است؛ يعنى فطرت تكوينى با فطرت تدوينى بارور مىشود؛ به همين دليل، انبياى الاهى را احياگران فطرت ناميدند. اميرمؤمنان على (ع) مىفرمايد:
فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبياءهُ ليستأدوهم ميثاق فطرته و يذكروهم منسي نعمته و يحتجوا عليهم بالتبليغ و يثيروا لهم دفائن العقول
؛[٣] خداوند پيامبران خود را مبعوث فرمود و هر چندگاه متناسب با خواستههاى انسانها، رسولان خود را پىدرپى اعزام كرد تا وفادارى به پيمان فطرت را از آنان بازجويند و نعمتهاى فراموششده را به ياد آورند و با ابلاغ احكام الاهى، حجت را بر آنها تمام گردانند و گنجهاى پنهان در خردها (و فطرتها) را آشكار سازند.
بنابراين پيروى از دين الاهى، پيروى از سنت حيات فطرى است. همه اديان الاهى، مانند يهوديت، مسيحيت و اسلام در نقش احياگرى اشتراك دارند و در بيان اصول كلى معارف اعتقادى مانند توحيد و معاد و قوانين كلى اخلاقى و سلوكى، مانند زهد و محبت مشترك هستند و عارفان بسيارى را پرورش دادهاند- مانند اريستوبولُس و برادران اسنى در سنت يهودى، ديونوسيوس آريوپاگوسى و
[١] - قال رسولالله:« فطرة الله التى فطر الناس عليها دين الله.»( سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج ١٦، ص ١٨٨.)
[٢] - همان، ج ٢٠، ص ١٢٣.
[٣] - نهجالبلاغه، خطبه اول، ص ٣٨.