علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢١ - تعامل فطرت و دين
ناپيدايى و ناتفصيلى، اجمالى است كه بايد اولًا آشكار، ثانياً تفصيل و ثالثاً تفسير شود؛ از اينرو دين فطرى، يكه و تنها براى واگشايى خود كافى نيست.
به ديده اين بزرگان، آيين انكشاف بايد چند ويژگى داشته باشد: واقعيت، كليت، عدالت و جامعيت.
نخست آنكه فطرت، يك واقعيت وجودى است و يك آيين هنگامى مىتواند بستر حقيقى انكشاف فطرت را فراهم آورد كه واقعى باشد تا با واقعيت وجودى فطرت هماهنگى داشته باشد. ملاك واقعيت داشتن چنين آيينى، وجود پايههاى عقلانى اوست؛ از اينرو آيينى كه پايههاى عقلانى نداشته باشد، تخيّلى و توهّمى است، با متن فطرت هماهنگى و سازگارى ندارد و نمىتوان به آن تمسك جست.
دوم آنكه «دين فطرى نقش هدايتگرى دارد؛ هر چند هدايت اجمالى»[١] و چون كلى و همگانى است، برنامه هدايتگرانه او نيز كلى و همگانى است كه در فراخناى دلِ همه افراد مختلف بشر وجود دارد. چنين دينى به آيينى نياز دارد كه همانند آن، نقش هدايتگرى داشته، كلى و همگانى باشد تا با ترسيم برنامه فراگير هدايتگرايانه بر تمامى افراد انسان با استعدادهاى فكرى و عملى مختلف، قابل تطبيق و اجرا باشد.
رمز حجيت و قطعيت چنين آيينى، همين جنبه هدايتگرايانه كلى اوست؛ از اينرو آيينهايى كه شخصى هستند، مانند اديان بشرى، حجيت و قطعيت ندارند؛ زيرا يك آيين شخصى كه ترجمان تجارب شخصى فرد خاصى است و آن را در طول زندگى خود نگاشته است، شايسته هدايت همگانى نيست؛ زيرا استعدادها متفاوت هستند.
سوم آنكه فطرت، خاستگاه فضايل اخلاقى و كمالات الاهى است كه در انسان، چون بذرى ناشكفته بالقوه وجود دارند و آدمى براى شكوفايى آنها به
[١] - بنگريد به: سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج ٢، ص ١٤٣.