علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٨١ - الف) معرفت توحيدى
الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ؛[١] و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حايل مىگردد.»
به حتم اين قرب تنگاتنگ به دليل تنزه خدا از ماده و خصايص مادى، جسمانى نيست؛ بلكه قربى وجودى است. مراد از قرب وجودى، حضور صمدى خداى نامحدود و نامتناهى در دل آفريدههاست؛ بهگونهاى كه خداى لطيف در دل آنها نفوذ كرده، به آنها احاطه وجودى دارد. از اينرو در فرهنگ دينى به قرب وجودى «قرب احاطى» نيز مىگويند.
الا انّه بكلّ شيء محيط
؛ آگاه باشيد كه خداى سبحان به هر چيزى احاطه دارد.
امامرضا (ع) مىفرمايد:
اما اللطيف فليس علي قلةٍ و قصافةٍ و صغرٍ و لكن ذلك النفاذ في الاشياء
؛[٢] اما لطيف- بهعنوان يكى از اسماى الاهى- به معناى كمى و پارگى (شكستگى و چندگانگى) و ريزى خداى سبحان نيست؛ بلكه به معناى نفوذ در اشياست.
البته اين قرب وجودى- احاطى خداى سبحان، به صورت حلولى نيست تا او به حدود آفريدهها محدود گردد و موجب تحديد خداى بيكران و چندگانگى خداى يكتاى يگانه شود؛ از اينرو امامان معصوم : حضور تحديدى خداى سبحان را نفى مىكنند؛ چنانكه امامرضا (ع) مىفرمايد:
ان الله تعالي لايوصف بمكان يحلّ فيه
؛[٣] همانا خداى سبحان به حلول در مكانى وصف نمىشود.
[١] - انفال( ٨): ٢٤.
[٢] - محسن فيض كاشانى، تفسيرالصافى، ج ٢، ص ١٤٥.
[٣] - محمد بن بابويه قمى( صدوق)، عيون أخبار الرضا، ج ١، ص ٢٥٢.