علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٧٤ - الف) معرفت توحيدى
محدود كنيم و اين با نامحدودى خدا سازگارى ندارد. از اينرو خداى سبحان صمد است؛ يعنى وجودش ميانتهى و توخالى نيست. امامحسين (ع) مىفرمايد: «
الصمد الذي لا جوف له
»[١] و امامصادق (ع) مىفرمايد:
الصمد الذي ليس بمجوّف
؛[٢] صمدى كه ميان تهى نيست.
ان الله تبارك و تعالي احد صمد ليس له جوف
؛[٣] خداى تعالى احد و صمد است كه تو خالى نيست.
از اينرو در فرهنگ دينى به خداى نامتناهى «خداى صمدى» مىگويند. در بخشى از سخن امامعلى (ع) در تأويل صمد چنين آمده است:
تأويل الصمد: ... لا حد و لا حدود ... و لا يخلو منه موضع و لا يسعه
؛[٤] تأويل صمد اين است كه خداوند نه حدّ دارد و نه حدود؛ نه جايى از او خالى است و نه موضعى او را دربر دارد.
خداى يكتاى نامحدود، يگانه است و واحد؛. يعنى دو بردار نيست و همتا ندارد؛ زيرا نامتناهى دو بردار نيست و تنها آنهايى كه محدودند، متعددند و شبيه و نظير دارند. از اينرو امامعلى (ع) فرمودند: «
من حدّه فقد عدّة
»؛[٥] هر كه خدا را محدود سازد، او را به شمارش درآورده و براى او شريك قايل شده است.
بنابراين «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ* اللَّهُ الصَّمَدُ* لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ* وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ؛ بگو اوست خداى يگانه، خداى صمد [ثابت متعالى]، [كسى را] نزاده و زاده نشده
[١] - محمد بن بابويه قمى( صدوق)، التوحيد، ص ٩٠.
[٢] - همان، ص ٩٣.
[٣] - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ٤، ص ١٣.
[٤] - همان، ج ٣، ص ٢٣٠.
[٥] - نهجالبلاغه، خطبه ١، ص ٣٢.