علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٧١ - الف) معرفت توحيدى
به فرموده امام رضا (ع) خداى سبحان «موجودى است كه از نيستى برنيامده است» يعنى «هستى خدا پيشينه نيستى و عدمى ندارد.»[١] اين يعنى وجود خداى سبحان حقيقت اوست و خدا به قِدمت ازلى و ذاتى آن را داراست و حدوث را بهساحت او راهى نيست. امامعلى (ع) مىفرمايد: «
كائن لا عن حدث و موجود لاعن عدم
.»[٢]
اين هستى خداى يكتاى احد است كه هيچگونه تكثر و چندگانگى در ذات او راه ندارد؛ به اين معنا كه خداى سبحان، همانند آفريدههاى خود، اجزاى خارجى مانند اجزاى اتمى، ملكولى و سلولى يا اجزاى ذهنى، مانند حدود تعريفى يا جنس و فصل ندارد. از اينرو به او خداى احد (يعنى وجود بسيط) مىگويند. اميرمؤمنان (ع) مىفرمايد: «
انه احدي المعني، يعني به انه لاينقسم في وجود و لا عقل و لا وهم
؛[٣] خداى سبحان در ذات و حقيقت خود احدى است؛ يعنى نه در خارج، نه در عقل و نه در وهم انقسام نمىپذيرد.» يعنى بسيط است. مانند انسانها كه به فرموده رسول اكرم ٦ «ثنوىالمعنى»[٤] يعنى در ذات و حقيقت مركب هستند. از اينرو امامصادق (ع) فرمود:
هو واحد و احدي الذات
.[٥]
ان الانسان في نفسه ليس بواحد في المعني ... و كذلك سائر الخلق
؛[٦] خداى
[١] -« موجودٌ لا عن عدم» و« سبَقَ الاوقاتَ كونهُ و العدمَ وجودُه».( محمد بن نعمان( مفيد)، الامالى، ص ٢٥٥ و ٢٥٦؛« موجود لا بعد عدم»، محمد بن بابويه قمى( صدوق)، عيون اخبار الرضا، ص ٣٠٦.)
[٢] - نهجالبلاغه، خطبه اول، ص ٣٢.
[٣] - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ٣، ص ٢٠٧.
[٤] - همان، ص ٣٠٤.
[٥] - همان، ص ٢٢٧.
[٦] - همان، ص ١٩٥.