علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٢٦ - معرفت توحيدى
مستورى و ديگرى دنوّ و آشكارى در تمامى نظام هستى. علوّ جمال، مايه دهشت، حيرت، هيبت، بُعد، قبض، خوف و خضوع و نيز مانع ادراك و حاجب معرفت هويت و حقيقت خداوند مىگردد؛ چراكه در دل جمال مطلق، خداوند حاضر است و خدا نيز به دليل احتجاب، بطون، قهر، جباريت، عزت و علوّ- كه در اسماى جلالى باطن، قهّار، جبّار، عزيز و عالى ظهور كرده است- صاحب جلال است؛ از اينرو به علوّ جمال، جلالِ جمال مىگويند كه به گفته لسانالغيب حافظ شيرينسخن: «بنماى رخ كه خلقى واله شوند و حيران.»
دنوّ جمال مايه انس، راحتى، انبساط، رجا و قرب مىشود و روزنه ادراك و معرفت خداى سبحان است؛ زيرا خداى سبحان به دليل ظهور، لطف، رحمت و عطوفت- كه در اسماى جمالى ظاهر، لطيف، رحيم، عطوف، هادى و محيى ظهور مىيابد- صاحب جمال است؛ اما چون ذات پرجلال خداوندى در اين ظهور جمالى در لباس كثرت و تعينات پنهان شده است، جمال در دل جلال مستور گشته است؛ از اينرو به دنوّ جمال، جمالِ جلال مىگويند.[١] اين سخن، يكى از باورهاى ديرينه عارفان را وامىگشايد و آن اينكه در پس پرده اسماى جلالى، اسماى جمالى نهفته است و در پس پرده اسماى جمالى، اسماى جلالى مستور است.[٢]
اين درهم تنيدگى جمال و جلال موجب مىشود جمال خدا، با آنكه مايه انس، الفت و بهجت مىشود و عاشق را به خود جذب مىكند، با جلال پنهان در خود كه كبريايى، جبارى، قهارى، تعزز و سلطنت از او مىبارد، مايه فقر، عجز،
[١] - بنگريد به: محيىالدين ابنعربى،« كتاب الجلال و الجمال» مندرج در رسائل ابنعربى، ص ٣؛ عبدالرزاق كاشانى، اصطللاحات الصوفية، ص ٢٠ و ٢١؛ همو، لطائف الاعلام فى إشارات اهل إلالهام، ص ٢٢١- ٢١٨.
[٢] - بنگريد به: سعيدالدين فرغانى، مشارق الدرارى، ص ٥٣٦ به بعد؛ عبدالرزاق كاشانى، اصطللاحات الصوفية، ص ٢٠ و ٢١؛ داود قيصرى، شرح فصوص الحكم، ص ٤٣ و ٤٤.