علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٢٣ - ب) سلوك عاشقانه
طلب، شوق، درد فراق، عطش وصال، بلاى فقر، محبت و عشق مىافشاند. با غيرت، خرمن زشتىها را به آتش مىكشد و آينه دل را صيقل مىدهد تا محبوب سبحان را بنماياند.
در سرسراى گيتى، هزاران فريفته به گِل نشسته، در كيمه دنيا، مستانه عربده فخر مىكشند و آنچنان به عيش و عشرت مىپردازند كه از اندوه ابدى خود غافل شدهاند؛ گرچه بر روى برخى دلها، باب رحمت و عنايت خداوندى گشوده مىشود و برق جمال خداوندى مىدرخشد و او را مجذوب و دلباخته خود مىكند و مىربايد. از اينرو احمد غزالى مىگويد:
بدايت عشق آن است كه تخم جمال از دست مشاهده در زمين خلوت دل افكند.[١]
خداى سبحان او را با اين ربايش و كشش، يعنى با جذبه و محبت و عشق، به سوى خويش پرواز مىدهد و عطش فراق او را با چشمهسار وصال فرو مىنشاند. اين ربايش، راز نامگذارى عاشقان به مجذوبان را وامىگشايد. مجذوبان كسانىهستند كه خداى سبحان، آنان را براى خويش برگزيده، از مواهب و عطاياى خود بهرهمند ساخته و به مقامات و مراتب آراسته است.
مجذوبان و والهان حريم عشق در مسلك خويش، گوهر عشق را آرامآرام سفتهاند و آن را آهستهآهسته پروراندهاند و در اين پرورش بر اصول معرفتى و سلوكى تكيه زدهاند. آنان در اين اصل معرفتى درصدد يافتن معرفت توحيدى، به ويژه شناخت اسماى حسناى خدايند و در صراط سلوك بر سه اصل تكيه زدهاند: يكى تصفيه دل با آتش غيرت و بلاى عشق؛ دوم تزيين دل با كمالات خداوندى و سوم حشر حبّى و عشقى با خداى محبوب.
[١] - احمد غزالى، سوانح العشاق، ص ١٣٢.