علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١١٥ - الف) سلوك مخلصانه
بازمىگرداند. از اينرو نفس همواره متهم است[١] و هر نَفَس بوى عجب گستاخانه و جلوه رياكارانه مىدهد.
پس بايد خصمانه و بدبينانه به او نگريست و حتى نسبت به نيكخواهىهاى وى سوءظن داشت؛ زيرا به استناد آيه «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ؛[٢] نفس قطعاً به بدى امر مىكند»[٣] اين رهبران براى صيانت نفس از عجب و خودپسندى و رهايى از جلوهگرىهاى رياكارانه آن، راه سرزنش و ملامت نفس را پيش گرفتند[٤] و آيه «لَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ؛[٥] سوگند به نفس لوامه» را در برترين افق به تصويركشاندند تا اندكاندك از مردم نااميد گردند و از حجاب خلق بگذرند و همتوتوجهشان را به سوى خداى سبحان مصروف دارند و نيتشان را نابوپاكگردانند و سپس آرامآرام به خداى سبحان بپيوندند.[٦] در تاريخ عرفان بهاينعارفان كه شيوه ملامت نفس را برگزيدهاند، «اهل ملامت و ملامتيان» مىگويند.[٧]
بنابراين اهل ملامت، نه در ظاهر رياكارند و نه در باطن اهل ادعا و عجب؛[٨] بلكه درصدد تحصيل توجه تام به خداى سبحان هستند.
[١] - بنگريد به: ابوعبدالرحمن سلمى، مجموعه آثار، ج ٢، ص ٤١٦.
[٢] - يوسف( ١٢): ٥٣.
[٣] - ابوعبدالرحمن سلمى، مجموعه آثار، ج ٢، ص ٤٠٧، ٤٢٤ و ٤٢٧.
[٤] - همان، ص ٤١١.
[٥] - قيامت( ٧٥): ٢.
[٦] - على هجويرى، كشف المحجوب، ص ٩١.
[٧] - بنگريد به: ابوعبدالرحمن سلمى، رساله ملامتيه، مجموعه آثار، ج ٢، ص ٣٤١ به بعد؛ ابوحفص عمر بن محمد سهروردى، عوارف المعارف، ص ٥٠- ٤٨؛ عبدالملك بن محمد خرگوشى، تهذيب الأسرار، ص ٢٦- ٢٤؛ عزالدين كاشانى، مصباح الهداية، ص ٨٠.
[٨] - بنگريد به: ابوعبدالرحمن سلمى، مجموعه آثار، ج ٢، ص ٤١٧.