ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٥ - باب ناچارى و نيازمندى به امام حجت
پيش از ايمان است، به رابطه اسلام از يك ديگر ارث برند و با هم زناشوئى كنند و به وسيله ايمان، ثواب برند.
شامى- راست گفتى، من هم اكنون گواهم كه نيست شايسته پرستشى جز خدا و به راستى محمد رسول خدا است و تو وصى اوصياء هستى.
سپس امام صادق (ع) رو به حمران كرد و فرمود: تو طبق آنچه رسيده سخن گوئى و درست گوئى، و رو به هشام بن سالم كرد و فرمود: تو دنبال اخبار وارده مىگردى ولى به خوبى آنها را نمىشناسى، سپس رو به احول كرد و فرمود: تو بسيار در كلام خود قياس به كار مىبرى و از شاخهاى به شاخهاى مىپرى و سخن باطل را به باطل در هم مىشكنى و باطلى كه تو مىآورى روشنتر است، و به قيس ماصر رو كرد و فرمود: تو سخن را چنان ادا مىكنى كه هر چه به خبر وارد از رسول خدا نزديكتر باشد از آن دورتر گردد حق را با باطل در هم مىكنى با آنكه اندكى از حق از انبوهى ناحق كافى است، تو با احوال پر جست و خيز هستيد و با مهارتيد، يونس گويد: گمان بردم كه نسبت به هشام هم وصفى در حدود آن دو خواهد فرمود، سپس به هشام فرمود:
اى هشام، تو به هر دو پا روى زمين نمىافتى، چون خواهى به زمين خورى پرواز كنى، چون توئى بايد با مردم سخن گويد و مذهب را تبليغ كند، تو از لغزش خود را نگهدار كه شفاعت دنبال آن است ان شاء الله.
٥- احوال گزارش داده است كه زيد بن على بن الحسين (ع) در وقتى كه در پنهانى دعوت مىكرده او را خواسته، گويد: نزد او