ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٠١ - باب در اينكه ائمه مىدانند كى مىميرند و نميرند جز به اختيار خود
كنيد آيا ناگوارى و ناراحتى دارد؟ زيرا مردم معتقدند كه شكنجه مىشود و به او زهر خوراندهاند و بسيار در اين باره سخن مىكنند.
اين منزل و بستر او است كه در كمال آسايش است و بر او سختى و دشوارى نيست و امير المؤمنين (هارون) هيچ سوء قصدى در باره او ندارد و تنها در انتظار است كه از سفر برگردد و با او مناظره كند و اين خود صحيح و سالم است و در كمال آسايش در همه امور خود، از خود او پرسش كنيد، گويد، ما همه مقصدى نداشتيم جز ديدار آن مرد و درك فضل و سيماى گيرنده او، موسى بن جعفر فرمود: اما آنچه در باره وسعت امر زندگى و مانند آن مىگويد، چنان است كه مىگويد، جز اين كه من به شما جمعيت گزارش مىدهم كه با هفت دانه خرما مسموم شدم و فردا رنگم سبز مىشود و پس فردا خواهم مُرد، من نگاه كردم ديدم سندى بن شاهك پريشان شد و چون شاخه خرما به لرزه افتاد.
٣- عبد الله بن ابى جعفر گويد: برادرم از پدرش باز گو كرد كه شب وفات على بن الحسين (ع) براى او شربتى آورد و گفت پدر جان اين شربت را بنوش، فرمود پسر جانم، من امشب جان مىدهم و اين شبى است كه رسول خدا (ص) در آن جان داده است.
٤- حسين بن جهم گويد: به امام رضا (ع) عرض كردم به راستى امير المؤمنين (ع) قاتل خود را مىشناخت و شبى را كه در آن