ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٩٥ - باب نادر در آن ذكرى از غيب است
در مجلس امام صادق (ع) بوديم، آن حضرت با چهره خشمگين وارد شد و چون به جاى خود نشست فرمود: و اعجبا از مردمانى كه گمان مىكنند ما غيب مىدانيم، غيب را جز خداى عز و جل نمى داند، من خود آهنگ نمودم فلانه كنيز كم را بزنم، از دست من گريخت و ندانستم در كدام اطاق منزل پنهان شده است، سدير گويد: چون از جاى برخاست و به اندرون منزل تشريف برد، من و ابو بصير و ميسر خدمت او رفتيم و به او گفتيم: قربانت، ما از تو شنيديم كه چنين و چنان فرمودى در باره كنيزك خود با اينكه مىدانيم شما علم بسيارى دارى و باز هم نسبت علم غيب به شما نمىدهيم، گويد: امام (ع) فرمود: اى سدير مگر تو قرآن نمىخوانى؟ گفتم: چرا، فرمود: تو در آنچه از قرآن خداى عز و جل خواندى به اين آيه برخوردى؟ (٤٠ سوره نمل): «گفت آنكه نزد او بود علمى از كتاب: من آن را براى تو مىآورم پيش از آنكه چشم بر هم زنى» گويد: گفتم: قربانت، من آن را خواندهام، فرمود: آن مرد را شناختى و دانستى چه علمى از كتاب نزد او بوده؟ گويد: گفتم: به من از آن خبر دهيد، فرمود: علم او به اندازه يك قطره بوده است در درياى اخضر (مديترانه) اين اندازه چيست نسبت به علم كتاب؟
گويد: گفتم: قربانت، چه بسيار كم است اين اندازه، فرمود: اى سدير چه بسيار است كه خداى عز و جل او را منسوب به آن علمى كرده كه من به تو خبر مىدهم، اى سدير آيا در آنچه از قرآن خداى عز و جل خواندى اين آيه را خواندهاى (٤٣ سوره رعد):
«بگو بس است براى گواه ميان من و شما خداوند و كسى كه علم كتاب دارد» گويد: گفتم: آن را خواندهام قربانت، فرمود: كسى كه همه علم كتاب را دارد بافهمتر است يا كسى كه جزئى از علم كتاب را