ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٦٧
جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت كرده است كه پيغمبر (ص) مهدى (ع) را ياد كرد و فرمود: همان كس است كه خدا عز و جل به دست او مشارق و مغارب زمين را بگشايد، از دوستان خدا غيبتى دارد كه ثابت نماند مگر كسى كه خدا دلش را به ايمان آزموده است.
جابر گويد: من گفتم: يا رسول اللَّه شيعه او در زمان غيبت از وجود او سودى برند؟ فرمود: آرى به خدائى كه مرا به راستى مبعوث كرده است، به راستى آنها به نور وى پرتوياب باشند و به ولايت او در زمان غيبتش سود برند مانند سود مردم از خورشيد پشت ابر.
سپس اماميه طعن و سرزنش را بدانها برگردانيده و گفتهاند شما امام زمان در اين حديث را (مرگ جاهليت) يك پادشاه صاحب نفوذ دنيوى مى دانيد، هر كه باشد و هر چه باشد، دانا يا نادان، عادل يا ظالم چه سودى دارد معرفت يك نادان فاسق تا جهل بدان مايه مردن به وضع جاهليت باشد، و از اين راه برخى مخالفين گفتهاند مقصود از امام در اين حديث قرآن است.
اماميه جواب دادهاند كه چون مىفرمايد امام زمان خود را، اين دلالت دارد كه هر كسى در دوران خود امام زمانى دارد و نسبت به اشخاص تغيير مىكند و قرآن چنين نيست، به علاوه مقصود از معرفت قرآن به وجهى كه جهل بدان مايه مردن به وضع جاهليت باشد چيست؟ اگر مقصود دانستن لفظ و معناى قرآن است كار بر اكثر مسلمانان مشكل است زيرا اين معرفت را ندارند، و اگر مقصود صرف تصديق به وجود او است او هم مانند امام غائب است براى كسى كه نتواند آن را بخواند و بداند و تشنيع به او وجهى ندارد.
من مىگويم كه سيد مرتضى در اين باره به طور مفصل در شافى بحث كرده، بدان مراجعه شود. در اين حديث غيبت امام عصر عجل اللَّه فرجه را تفسير به