ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٤١
مسلك از شيخ بزرگوار صدوق است كه در معانى الاخبار در شرح حديث غدير آورده است و ديگران از او استفاده كردهاند و من آن را در مقدمه شرح و ترجمه خصال به فارسى ترجمه كردهام و حق اين بود كه حق تقدم او حفظ شود و به نام او نقل گردد) و خلاصهاش اين است كه اين كلمه در حديث پيغمبر بايد بر آن حضرت تطبيق كند و به همان معنى او را به على (ع) تطبيق كرده باشد و در اين لفظ احتمالاتى است كه در سه قسم منحصرند:
١- آنچه بر خود پيغمبر تطبيق ندارند.
٢- آنچه بر او تطبيق دارد ولى قطعاً نمىتواند مقصود او باشد و به آن معنى بر على (ع) تطبيق ندارد.
٣- آنچه بر خود او منطبق است و بر على (ع) هم تطبيق مىشود و قابل است كه در اين جمله مقصود باشد و در اين صورت تعين دارد و الا كلام بىمعنى و فاسد ادا شده است و سخن بىفائده از آن حضرت محال است.
١- به معنى آزاد شده و همقَسَم است- چون پيغمبر آزاد شده و همقَسَم كسى نبوده.
٢- كه قطعاً مقصود نيست معنى آزادكننده و مالك و همسايه و داماد و دنبال و جلو است (چون هر كدام از اين معانى كلام را خنده آور و مُهمل مىسازد مثلًا- اى مردم هر كه را من آزاد كردم على آزاد كرده، اى مردم هر كه را من همسايهام على همسايه است، اى مردم هر كه را من مالكم على مالك است و هكذا) مىماند معنى ابن عم كه مقصود اين باشد، اى مردم بدانيد هر كه را من عموزادهام على عمو زاده است، و اين توضيح واضح است و از قبيل هر چه در جوى مىرود آب است، و زير ابروى مردمان چشم است، و صدور آن از پيغمبر اسلام و آن هم در برابر همه رجال معتبرِ امت و در اين موقع سفر محال است مىماند ولايت در دين و نصرت در آن يا دوستى و ولاء بنده آزاد شده و دليل بر اين كه اينها مقصود آن حضرت نبوده، اين است كه هر مسلمانى وجوب ولايت مؤمنان