ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٤٠
مستقلى است براى اين كلمه و معانى ديگر محتاج به عنايت زائدى دارند، مالك را مولى گويند چون اولى به مملوك است را مولى گويند، چون اولى است به اطاعت مالك و اطلاق مولى بر آزاد شده و آزادكننده هم به همين ملاحظه است ناصر را مولى گويند، چون اولى به يارى كردن يار خود است و همقَسَم را مولى خوانند، چون اولى به يارى طرف خويش است و جار اولى به رعايت جار است، و صهر اولى به مهرورزى است جلو و عقب اولى جهاتند، و ابن عم اولى به نصرت است و تحمل ديه از طرف او، محب و مخلص اولى به نصرت و محبت است، و چون لفظ مولى در معنى حقيقت است بايد بر آن حمل شود.
اين وجه را يحيى بن بطريق در عمده گفته است و ابو الصلاح حلبى در تقريب المعارف. تا اينجا از مجلسى است.
من مىگويم: اين سخن را به يكى از دو وجه مىتوان تحليل كرد:
اول اين كه مولى به معنى اولاى مطلق معنى حقيقى كلمه است و بر امامت حقه تطبيق مىشود و استعمال آن در سائر معانى يا از باب استعمال مطلق است در مقيد به تعدد دال و مدلول يا به طور مجاز و هر جا قرينه بر قيد يا بر مجاز نباشد بايد حمل بر مطلق شود، و اولويت مطلقه همان معنى امامت است، و چون در حديث قرينه بر قيد ديگرى نيست حمل بر آن مىشود و شرحى كه نسبت به موارد استعمال داده براى بيان اين است كه اينها موارد مقيد معنى اولى است.
دوم اينكه معنى مولى، صاحب اختيار و اولى به تصرف است، و اين معنى به قيد و علت ديگرى نياز ندارد ولى سائر معانى ناز به قيد و علت ديگرى دارد، و اگر معنى لفظى مردد شد ميان مفهوم بسيط و مفهوم تركيبى بايد حمل بر مفهوم بسيط شود چون عنايت وضع آن كمتر است و مرجع هر دو وجه تعيين موضوع له لفظ است با قرائن و ادله خارجيه و عقليه، ولى وجه اول ممكن است بر اصل عقلائى اصالة الحقيقة تطبيق شود. از مجلسى (ره).
مسلك دوم- را سيد در شافى و ديگران در كتب ديگر گفتهاند (اصل اين