ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٢٢
شده است، يعنى شهوت زنده.
غريزه شهوت به طبع خود لا قيد و بىمنطق است و به همين جهت گفتهاند عشق و حب و بغض خاصيت ذاتيند و علت ندارد، ولى بر اثر تكامل اخلاقى مبدئى براى آن در درون انسانى پديد مىشود كه از آن به روح قوت تعبير شده، يعنى نيروى طاعت، اين نيروى طاعت به منزله علت براى خوش داشتن فرمانبرى خدا و بد داشتن نافرمانى خدا است كه در طبع انسان مادى وجود ندارد و بر اثر تكامل اخلاقى به وجود مىآيد.
ب- مبدأ عواطف و تأثيرات در مطلق جانداران ارتباط آنها است با عالم محسوسات كه نسبت بدان چه خوش دارند شوق و شعف در آنها پديد آيد و نسبت بدان چه ناگوار يابند خشم و كين و نفرت در آنها پديد شود، از برخورد به ناملايم بيم دارند و براى دريافت خوشيها اميدوارند، ولى به هيچ وجه از عالم غيب و نامرئى اطلاعى ندارند تنها انسان است كه مىتواند چراغ ايمان در برابر ديده دل خود فرا دارد و از روزنه درون خود نظرى به عالم نامرئى اندازد و بفهمد بعد از مرگ زندگى دارد و در آن زندگى نعمت و نقمتى است و سعادت و شقاوتى و نسبت به عالم آخرت و ديگر سراى براى خود حسابى داند و بيم و اميدى براى او به وجود آيد، اين روشنى درون معنى ايمان است كه مىفرمايد: روح ايمان اثرش بيم از خدا است.
ج- مبدأ ادراك عمومى نيروى جوهرى روح انسانى است كه فكر معمولى يك پرتو آن است يا به تعبير ديگر يك شاخه تشعشع آن است و شاخههاى ديگرى هم دارد مانند درك بديهيات و حدس و وجدان عقلى و در نفوس پاك و كاملًا مستعد شعاع بىحدى دارد و پرتو دائم و ممتدى كه از آن به روح القدس تعبير شده، و يا به ارتباط با روح القدس. پرتو ادراك نيروى جوهرى نفس انسان در اين صورت تا آفاق آسمان و درون زمين را در برابر او روشن مىكند و از نظر تنظير به نور مادى مىتوان از آن به نور