ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٢١
كجا و چرا؟ چه عرض كنم.
٢) روح يعنى جان و روان كه مايه جنبش و جريان صاحب روح امرى است نامرئى و از آثار او درك مىشود، روح مبدأ ادراك و عاطفه و تأثرات درونى، مبدأ اراده و اعمال برونى است، روح از نظر عالم محسوس و مادى به همه اين مبادى در مطلق جانداران هست، زيرا هر جاندارى ادراكى دارد و عواطف و تأثيراتى دارد و اراده و اعمالى دارد، و از اين رو در تعريف مطلق حيوان گفتهاند، جسمى است نامى و حساس و متحرك به اراده، انسان هم از نظر كلى و به اعتبار وجود معمولى و مادى خود يك حيوان سخنگو و ناطق است، يك حيوان مستقيم القامه است، و بنا بر اين منظور از روح مدرج كه در اين اخبار پنجمين روح انبياء و ائمه و چهارمين روح اصحاب ميمنه و مؤمنان شمرده شده است همان روحيه عمومى است كه در همه جانداران كه يكى از آنها انسان است وجود دارد، ولى انسان مىتواند حساب خود را از ساير جانداران جدا كند و موجودى ممتازى گردد و اين جدائى از نظر روح مبدأ عمل، روح مبدأ عاطفه، روح مبدأ ادراك امكان پذير است:
الف- مبدأ عمل در حيوان غريزه شهوت و خواست او است كه او را به سوى تمايلات مادى وى مىكشاند، و بر اثر اين تمايل اراده و تصميم به وجود مىآيد و اندام به كار مىافتد، اين طبع غريزه شهوت است، ولى اگر انسان از نظر اخلاقى خود را كامل كرد نيروى خواست او به سوى يك اعمال خير و سعادت آورى معطوف مىشود كه عبارت از طاعت حق و كنارهگيرى از نافرمانى حق باشد، در اين صورت مىتوان گفت غريزه شهوت او جانى گرفته و روانى يافته، پس شهوت بدون اين تحول و تكامل اخلاقى مرده و بىجان است و اسير كشش احساسات است ولى كسى كه بر شهوت خود تسلط يافت و نيروى اراده و عمل خود را كنترل طاعت خدا نمود، اين غريزه را در وجود خود زنده كرد و بدان جان و روان بخشيده و داراى روح شهوت