ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٨٦
بگريزد، چون براى او ممكن به نظر مىآيد، ولى كسى كه به همه حوادث آگاهست نمىتواند مكلّف به فرار باشد و الّا لازم آيد كه مقدرات در باره او واقع نشود، و ائمه در اكثر موارد به اين علم خود عمل نكنند و بدان مكلّف نيستند چون پيغمبر و امير المؤمنين كه منافقان را مىشناختند و سوء عقائد آنها را مىدانستند و مكلّف به اجتناب و ترك معاشرت و مناكحه آنها نبودند و تكليف قتل و طرد آنها را نداشتند مادامى كه مرتكب جنايتى موجب آن نگرديده بودند.
تا آنكه سؤال و جوابى از شيخ مفيد در اينجا نقل كرده بدين مضمون:
در مسائل عكبريه است كه:
به اجماع ما شيعه، امام هر چه مىشود مىداند، چرا امير المؤمنين با اين كه مىدانست كشته مىشود و قاتل خود را هم مىشناخت، و وقت و زمان را مىدانست به مسجد رفت؟ چرا حسين بن على (ع) به كوفه رفت با اين كه مىدانست او را يارى نمىكنند و در اين سفر كشته مىشود، و چون به كربلا رسيد و آب را بر او بستند و با كندن چند ذراع به آب مىرسيد چاه نكند تا از تشنگى به هلاكت رسيد؟ و امام حسن (ع) مىدانست كه معاويه به عهد خود وفا نمىكند و شيعيان پدرش را مىكشد، با اين حال با او صلح كرد؟.
شيخ مفيد جواب داده كه دعوى اجماع بر اينكه امام هر چه مىشود مىداند درست نيست، و اجماع ما بر خلاف آن است، از كجا شيعه اجماع بر اين عقيده دارند، اجماع شيعه بر اين است كه امام حكم هر چه پيش آيد مىداند، نه اينكه عالم به خود پيش آمدها است به طور تفصيل، و بنا بر اين پايه همه اين سؤالات فرو مىريزد، ما دريغ نداريم كه امام بسا خود حوادث را به اعلام از طرف خدا بداند، و امّا آنكه هر چه مىشود مىداند قبول نداريم و قائل آن را درستگو نمىدانيم، چون گفته او حجت و دليلى ندارد.