ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٨٤
درك كردهاند كه ديگران درك نكرده و نفهميدهاند، و در اين موضوع هم بعضى راه اغراق رفته و به بعضى مرتاضان غيب دانىهاى عجيبى نسبت مى دهند ولى اگر همه آنها هم باور نشود تا اندازهاى از آن مورد قبول است.
با توجه به اين مراتب بايد گفت كه موضوع انحصار علم غيب به خداوند طبق آيات و اخبار وارده در اين موضوع بايد معنى مخصوصى داشته باشد و غيب مخصوص ذات الهى مطلق امور نهانى و نامرئى از نظر عمومى بشر نيست، در اين صورت به اين حقيقت بايد اعتراف كرد كه پيغمبر و امام به عنوان يك رهبر همه جانبه جامعه مراتب غيب ادراكى و فنى و تفكرى را مى داند و بر آن مسلط است.
١- از نظر اينكه اگر آنها را نداند رهبرى نتواند زيرا در برابر آنها كه آن را مىدانند عاجز و درمانده مىشود و سقوط مىكند.
٢- اخبار بسيارى رسيده كه ائمه معصومين (ع) در موقع برخورد به هر يك از اين گونه افراد كاملًا در برابر آنها بر آمده و آنها را زير دست و محكوم خود ساختهاند.
و بعلاوه مقام نبوت و امامت يك احاطه و تسلط بر حقايق را لازم دارد كه دريچه آن ارتباط با عالم غيب و عالم نامرئى است و بالاتر از اين مقامات معمولى غيبدانى، نبوت و امامت حقه بر اساس غيبدانى است، بنا بر اين آيات و اخبار وارده در اينكه امام با پيغمبر غيب نمىداند در شمار آيات و اخبار متشابهه قرار مىگيرد و بايد براى آنها دنبال معنى صحيحى گرديد.
آرى، آنچه مرحوم طبرسى (ره) گفته درست است كه غيبدانى به معنى علم ذاتى به حقايق مختص ذات الهى است و به اين معنى علم به مشاهدات هم چنين است زيرا جز ذات واجب الوجود او هر كه هر چه داند از او داند و ممكن در ذات خود هيچ ادراكى نتواند و بيشتر آيات و اخبار وارده در اين موضوع در برابر ايراد مخالفان و معاندان پيغمبر و امام وارد شده كه به آنها