ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٢٠ - شرحها
عالم امكان از عرش تا فرش محدود به تاريكى امكان و نهايت عدم است و بايد از موجودات امكانيه بوجود سايهدار تعبير كرد زيرا كه با هر موجودى كه از سوى حق درك فيض وجود نموده و روشن است از آن سوى ديگرش كه امكان محض و واقعيت عدم است، سايهاى دارد كه مانند سايه شخصى كه در آفتاب زمستان راه مىرود هميشه به دنبال او است، عالم موجودات هم با همه اجزاء هر چه نورانىتر سايه و ظلّى تاريك دارند كه پس از شرح تابش وجود در عالم امكان و شرح رجال متنور و روشنفكر عالم هستى و سرانجام خوش و سعادتمند آنان از آيه ٣٥ تا ٣٨ سوره مباركه نور، در ضمن دو آيه هم به شرح آن پرداخته، اين سايه تيره كفر است و نقاط تاريك آن كافرانى كه به اعتبار نقاط روشن و روشنتر نمايش پيدا مىكنند، نور موسى: در برابر ظلمت فرعون، اين است كه در ضمن حديث به پنج نقطه تاريك ظلمانى محيط اسلامى در برابر پنج شخصيت روشن آل عبا اشاره مى كند:
١- اولى.
٢- رفيق گمراه كنش كه پياپى موج ظلمت و تاريكى بر او مى افكند و او را از حق و حقيقت دورتر مىكرد، چه تعبير جامع و رسائى؟
٣- سومى كه امواج تاريكى و ظلمت دومى سراسر وجود او را فرا گرفته بود.
در اين جمله كوتاه حقيقت جريان ناحق شوراى شش نفرى كه دور بستر عمر بن خطاب نقشه كشى شد و عثمان را بر سر كار آورد بيان مى كند، در اينجا توجه به شرح جامع و مختصر اين ماجرا خوب است:
شيخ عبد اللَّه علائلى مصرى در" تاريخ الحسين" خود مىگويد:
وقتى آن ضربت مرگبار به شكم عمر وارد شد و مورد نگرانى و خطر مرگ قرار گرفت، اول بار كه راجع به جانشين وى از او استفسار شد بىترديد