ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٦٣ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
محمد: به ناچار بايد بيعت كنى.
اسماعيل: از بيعت من چه سودى مىبرى، به خدا من فقط جاى نامى را در دفتر تو تنگ مىكنم.
محمد: ناچارى كه اين كار را بكنى- و در گفتار به او تند شد و سخنان درشت به او زد.
اسماعيل: پس جعفر بن محمد را نزد من حاضر كن، شايد ما هم بتوانيم بيعت كنيم.
امام صادق را حاضر كردند.
اسماعيل رو به امام صادق: قربانت اگر صلاح مىبينى براى او حقيقت را بيان كن شايد خدا دست او را از ما كوتاه كند.
امام صادق (ع): من تصميم گرفتم با او سخن نگويم، هر نظرى در باره من دارد اجرا كند.
اسماعيل رو به امام صادق: تو را به خدا ياد دارى آن روز را كه نزد پدرت محمد بن على (ع) آمديم و دو جامه زرد در بر داشتم و پُر به من نگريست و گريست، به او گفتم: چرا گريه مىكنى؟ به من فرمود: براى آن مىگريم كه تو دوران پيرى بيهوده كشته مىشوى و در خون تو دو بُز هم به هم شاخ نزنند، من گفتم: اين پيش آمد چه وقت باشد، فرمود: چون براى امر باطلى تو را بخوانند و نپذيرى، آنگاه كه نظر كنى به آن قبيح كه شوم فاميل خود باشد و از خاندان امام حسن، به منبر رسول خدا (ص) بر آيد و به امامت خود دعوت كند، و خود را به نامى (چون مهدى يا نفس زكيه) كه از آن او نيست مىخواند، در اين وقت تجديد عهد كن و وصيت نما، زيرا او همان روز يا فردايش (ترديد از امام است براى رفع ابهام و رفع اتهام به علم غيب يا از بعضى راويان است- از مجلسى ره)