ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٣٩ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
كه به آيات خدا كافر شدند و رسولش را نافرمان و هوسهاى خود را پيروى كردند بىرهبرى از خدا و دعوى خلافت كردند بىدليل از خدا و فرمانى از رسول خدا؟
برادر جانم تو را به خدا پناه دهم از اين كه فردا در كناسه كوفه به دار باشى، سپس چشمان امام باقر (ع) جوشيد، اشكش روان شد سپس فرمود: خدا ميان ما باشد و كسانى كه پرده حرمت ما را دريدند و حق ما را منكر شدند و سر ما را فاش كردند و ما را به غير از جدمان منسوب كردند و در باره ما چيزى گفتند كه خود در باره خود نگفتيم.
١٧- عبد الله بن ابراهيم بن محمد جعفرى گويد: خدمت خديجه دختر عمر بن على بن الحسين (ع) رسيديم براى عرض تسليت در باره پسر دخترش و موسى بن عبد الله بن حسن آنجا بود، به ناگاه ديديم كه در گوشهاى نزديك مجلس زنانه نشسته است ما به همه تسليت گفتيم و خدمت موسى بن عبد الله آمديم و او به دختر ابى يشكر كه زنى نوحه خوان بود مىگفت: بگو يعنى نوحه بخوان، او چنين نوحه سرود:
|
بشمر تو رسول الله و بشمر ز پس وى |
تو شير خدا را و سوم حضرت عباس |
|
يعنى حمزه و عباس بن عبد المطلب برادر حمزه.
|
بشمر تو على خير و بشمار تو جعفر |
و آنگاه عقيل است از اين سلسله رؤاس |
|
جمع رئيس يعنى سروران.
به او گفت احسنت آفرين مرا به طرب آوردى، براى من بيشتر بخوان- دخترك به خواندن آمد و گفت: