ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٢٩ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
يافتم و ديدم، در زير بسته است و آن را براى او فرستادم.
١٣- عبد الله بن مغيره گويد: من واقفى بودم و با اين عقيده به حج رفتم، چون به مكه رسيدم، چيزى در خاطرم آمد كه به ملتزم (آن را مستجار گويند و از پشت خانه برابر كعبه است و خوب است شكم و سينه را به ديوار آن چسباند و دعاء در آن مستجاب است- از مجلسى ره) در آويختم و گفتم: بار خدايا تو مىدانى خواسته و آهنگ مرا، خدايا مرا به خير رهبرى كن، در دلم افتاد كه خدمت امام رضا (ع) برسم، به مدينه آمدم و بر در آن حضرت ايستادم و به غلام او گفتم: به آقايت بگو: مردى عراقى بر در خانه است. گويد: شنيدم آن حضرت از درون خانه فرياد كرد: اى عبد الله بن مغيره وارد شو، من وارد شدم و چون چشم آن حضرت به من افتاد، به من فرمود: خدا دعايت را مستجاب كرد و تو را به دينش رهبرى نمود، من گفتم: گواهى مىدهم كه تو حجت و امين او هستى بر همه خلقش.
١٤- احمد بن محمد بن عبد الله گويد: عبد الله بن هليل معتقد به امامت عبد الله (افطح) بود به شهر سامراء رفت و از اين عقيده برگشت، من از وى سبب آن را پرسيدم، گفت: من در مقام شدم اين مسأله را از ابو الحسن (ع) بپرسم (ظاهراً مقصود امام دهم است) در راه تنگى آن حضرت به من برخورد و به سوى من آمد تا در برابرم رسيد و چيزى از دهان خود براى من انداخت كه به سينه من افتاد، من آن را گرفتم، ورقه بود كه در آن نوشته بود: او به اين