ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٩١ - باب اشاره و نص بر ابى الحسن الرضا(ع)
ابراهيم و اگر توانستى سلام مرا به او برسانى برسان.
يزيد گويد: پس از در گذشت امام كاظم (ع) على بن موسى الرضا را ملاقات كردم و او با من آغاز سخن كرد و گفت: اى يزيد در باره انجام عمره چه مىگوئى؟ گفتم: پدر و مادرم قربانت، اختيار با شما است، من خرجى ندارم، فرمود: سبحان الله، ما به تو تكليفى نكنيم كه متعهد خرج تو نباشيم، و به همراهى آن حضرت براى انجام عمره بيرون شديم تا به همان جا رسيديم، او با من آغاز سخن كرد و فرمود: اى يزيد در اينجا بسيار شده كه با همسايگان و عموهايت بر خوردى، گفتم: آرى، و سپس داستان را براى او گفتم، فرمود: آن كنيزك هنوز نيامده و چون به دست من رسد سلام پدرم را به او مىرسانم، و با هم به مكه برگشتيم و در همان سال آن كنيزك را خريدارى كرد و ديرى نگذشت كه آبستن شد و آن پسر را زائيد، يزيد گويد: برادران على (ع) اميدوار بودند كه در امامت وارث او باشند و با من بىگناه دشمن شدند، اسحاق بن جعفر مىگفت به آنها: به خدا من او (يزيد) را ديدم نسبت به پدرم امام كاظم مقامى و موقعى داشت و به جايى مىنشست كه من در آنجا راه نداشتم.
١٥- يزيد بن سليط گويد: امام كاظم (ع) در وصيت خود اين عده را گواه گرفت:
١- ابراهيم بن محمد جعفرى. ٢- اسحق بن محمد جعفرى.
٣- اسحق بن جعفر بن محمد. ٤- جعفر بن صالح.
٥- معاويه جعفرى. ٦- يحيى بن حسين بن يزيد بن على.
٧- سعد بن عمران انصارى. ٨- محمد بن حارث انصارى.