ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٠٧ - باب آنچه نص از خدا عز و جل و رسولش صادر شده بر ائمه يكى بعد از ديگرى
كرد و مرگ حسين (ع) رسيد و دختر بزرگترش فاطمه بنت الحسين را طلبيد و نامهاى سر بسته و وصيتى آشكارا بدو سپرد و در اين حال على بن الحسين (ع) دچار يك بيمارى سختى بود كه به حالِ خود نبود و فاطمه آن نامه و كتاب را به على بن الحسين (ع) داد و به خدا آن كتاب به دست ما رسيده.
٧- ابو بصير گويد: به امام باقر (ع) گفتم: مردى از پيروان مختار مرا ديدار كرد و اظهار عقيده كرد كه محمد بن الحنفيه امام است، امام باقر خشم كرد و فرمود: تو چيزى به او نگفتى؟، گويد:
گفتم: نه به خدا، من نمىدانستم چه به او بگويم، فرمود: به او نگفتى كه رسول خدا (ص) به على (ع) وصيت كرد و به حسن و به حسين و هر سه را به جانشينى خود معرفى كرد و چون على (ع) در گذشت به حسن و حسين (ع) وصيت كرد و اگر آن را از آن دو دريغ مىداشت مىگفتند: ما هم مثل تو وصىّ پيغمبر (ص) مى باشيم، و او چنين كارى نمىكرد و حسن (ع) به حسين وصيت كرد و اگر مىخواست از وى دريغ دارد مىگفت: من هم مانند تو وصىّ منصوص پيغمبر و على هستم و او چنين نمىكرد خدا عز و جل فرموده: «اولو الارحام به يك ديگر اولى هستند» و اين آيه در باره ما و در فرزندان ما است.