ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٤١ - باب كه در آن ذكرى از صحيفه و جفر و جامعه و مصحف فاطمه(ع) است
در آن جفرى كه نام مىبرند چيزها است كه آنها را بد آيد، زيرا آنها به حق معتقد نيستند و حق در آن است، اگر راست مىگويند دفتر قضاياى على (ع) و فرائض او را بيرون آورند و از آنها راجع به خالهها و عمهها بپرسند و مصحف فاطمه را بيرون آرند زيرا وصيت فاطمه (ع) در آن است و سلاح رسول الله (ص) با آن همراه است، به راستى خداى عز و جل مىفرمايد (٣ سوره احقاف): «شما يك كتاب پيش از اين را بياوريد يا يك اثرى از دانش اگر راست مى گوئيد».
٥- ابو عبيده گويد: برخى از اصحاب از امام صادق (ع) از جفر پرسيد، در پاسخ فرمود: آن پوست گاوى است كه پر است از علم و دانش، به آن حضرت عرض كرد: پس جامعه چيست؟
فرمود: آن يك طومارى است كه هفتاد ذراع درازا دارد در پهناى يك پوست ساخته شده مانند ران يك شتر تنومند دو كوهان كه هر چه مردم نياز دارند در آن است و هيچ قضيهاى نيست مگر اينكه در آن است تا برسد به غرامت خراش در تن. عرض كرد: پس مصحف فاطمه (ع) چيست؟ راوى گويد: مدتى دراز دم فرو بست و سپس فرمود: شما از آنچه مىخواهيد يا نمىخواهيد كاوش مى كنيد و پژوهش مىنمائيد، حق اين است كه فاطمه (ع) پس از رسول خدا (ص) هفتاد و پنج روز زنده بود و اندوه فراوانى از مرگ پدرش در دل داشت و جبرئيل مىآمد و او را سر سلامتى مىداد و در مرگ پدر تسليت مىگفت و او را خوشدل مىداشت و از پدرش و جايگاه وى به او گزارش مىداد و از آنچه پس از وى براى ذريهاش پيش آيد به او خبر مىداد و على (ع) آنها را مى