ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٥ - باب كه در آن ذكرى از صحيفه و جفر و جامعه و مصحف فاطمه(ع) است
كردم: قربانت، مىخواهم از شما پرسشى خصوصى كنم، در اينجا كسى هست كه سخن مرا بشنود؟ گويد: امام پردهاى كه ميان او و اتاق ديگرى آويخته بود بالا زد و سرى در آن كشيد، و سپس فرمود: اى ابو محمد، از هر چه خواهى بپرس، گويد: گفتم: قربانت، شيعيان باز مىگويند كه: رسول خدا (ص) به على (ع) بابى از دانش آموخته كه از آن هزار باب براى وى گشوده شده؟ گويد:
فرمود: اى ابا محمد، رسول خدا (ص) به على (ع) هزار باب آموخت كه از هر باب آن هزار باب گشوده مىشد، گويد: گفتم: بخدا علم اين است، ساعتى آن حضرت سر انگشت به زمين زد و سپس فرمود:
محققاً اين علم است ولى باز آن علم كامل و نهائى نيست و به راستى جامعه نزد ما است و مردم چه مىفهمند كه جامعه چيست؟ گويد:
گفتم: قربانت، جامعه چيست؟ فرمود: يك دفترى است كه هفتاد ذراع به ذراع رسول خدا (ص) درازا دارد و به املاء آن حضرت است كه از زبان خود بيان كرده و على (ع) به دست خود نوشته، هر حلال و حرام و هر چه مورد نياز مردم باشد در آن است تا برسد به حكم ارش يك خراش در تن، و دست بر من زد و فرمود: اى ابو محمد، به من اجازه مىدهى؟ گويد: عرض كردم: قربانت، من در اختيار شما هستم هر چه خواهيد بكنيد، گويد: يك وشكنى از من گرفت و فرمود: حتى ارش اين عمل هم در آن ذكر شده و در اين حال چهره خشمگينى داشت، گويد: گفتم: به خدا علم اين است، فرمود: اين هم علم است ولى باز علم نهائى و كامل نيست و ساعتى خاموش شد و باز فرمود: و به راستى در نزد ما است جفر و چه مىفهمند كه جفر چيست؟ گويد: عرض كردم كه: جفر چيست؟
فرمود: يك ظرفى است از پوست كه در آن است علم انبياء و