ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢١ - باب ناچارى و نيازمندى به امام حجت
گفته است درست است. امام صادق (ع) فرمود: خدايت رحمت كند.
٣- جمعى از اصحاب امام صادق (ع) خدمت او بودند و در ميان آنها حمران بن اعين و محمد بن نعمان و هشام بن سالم و طيار حضور داشتند با جمع ديگر در اطراف هشام بن حكم كه هنوز جوان نورسى بود. امام صادق (ع) فرمود: اى هشام، گزارش نمى دهى كه به عمرو بن عبيد چه كردى و چطور با او سؤال و جواب كردى؟ عرض كرد: يا ابن رسول اللَّه، من شما را محترمتر از آن مى دانم و شرم دارم و زبانم در برابر شما بند است و كار نمىكند، امام فرمود: چون به شما دستورى دادم به كار بنديد، هشام گفت: به من خبر رسيد موقعيتى را كه عمرو بن عبيد پيدا كرده و مجلس بحثى كه در مسجد بصره بر پا كرده، بر من گران آمد و براى ملاقات او به بصره رفتم و روز جمعه به مسجد وارد شدم و انجمن بزرگى تشكيل شده بود و عمرو بن عبيد در آن جمع حاضر بود، جامه سياه پشمينى به كمر بسته بود و جامه ديگرى به دوش انداخته بود و مردم از او پرسش مىكردند، من از مردم راه خواستم و به من راه دادند و رفتم در حلقه عمرو بن عبيد و در دنبال مردم بر دو زانو نشستم و سپس گفتم: اى مرد دانشمند، من مرد غريبم اجازه مىفرمائيد از شما پرسشى كنم؟
- آرى بپرس.
س- بفرمائيد به من كه شما چشم داريد؟
ج- پسر جان، اين چه پرسشى است؟ چيزى كه به چشم خود مىبينى پرسش ندارد.
س- پرسش من همين است.