اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٧١ - ٩ مختار در تعريف علم اصول
عمليهاى است كه هنگام كوتاه دستى از يافتن دليل بر حكم واقعى شرعى براى مكلّف مقرّر است.
و عبارت «اثباتاً و دلالتاً»: شامل دو گونه مبحث مىشود؛ «إثباتاً»: آن دسته از مباحث را در نظر دارد كه قواعد اثبات دليل بر حكم فقهى (واقعى شرعى يا وظيفه عملى) را مورد بررسى قرار مىدهند؛ مباحث «حجج و امارات» و نيز مباحث «اصول عمليه» همگى درباره قواعد اثبات دليل بر حكم فقهى بحث مىكنند و بدين ترتيب، تعريف ياد شده، شامل كليه مباحث حجج و امارات و اصول عمليه مىشود. و «دلالتاً»: آن دسته از مباحث را در نظر دارد كه درباره قواعد دلالت بر حكم فقهى بحث مىكنند؛ «مباحث الفاظ» اصول و نيز مباحث «استلزامات عقلى» همگى درباره «قواعد دلالت» بحث مىكنند؛ مباحث الفاظ كه روشن است و امّا مباحث استلزامات عقلى، اين دسته از مباحث نيز درباره قواعد دلالت بحث مىكنند؛ لكن نه دلالت لفظى بلكه دلالت عقلى؛ مقصود از دلالت عقلى: آن نوع دلالتى است كه رابطه دالّ و مدلول بر اساس حكم عقل شكل گرفته است و مبناى كاشفيت دالّ از مدلول وضع و اعتبار عرفى نيست؛ بلكه تلازم عقلى است.
البته عبارت «دلالتاً» شامل دلالت «فعل» و «تقرير»، بلكه دلالتهاى «احوالى» نيز مىشود و لذا شايسته است كه به جاى تعبير «مباحث الفاظ» و «استلزامات عقلى»، از مجموع اين مباحث به: «مباحث الدلالات» تعبير كنيم و سپس «دلالت» را بر اساس مبناى دلالت دالّ بر مدلول، به دو نوع تقسيم كنيم:
١) دلالت وضعى عرفى؛
٢) دلالت عقلى يا ذاتى.
در بخش نخست: از دلالتهايى بحث شود كه مبناى آنها «وضع عُرفى» است كه شامل: لفظ، فعل، تقرير، حال و غير آن (از ادلّهاى كه مبناى دلالتشان وضع عرفى است)؛ مىشود و در بخش دوم: از دلالتهاى عقلى بحث شود؛ يعنى دلالتهايى كه مبناى آنها «تلازم عقلى» است.