اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٢٨١ - اشكالات مطلب اول
زيبايى است، و شير حاكى از شجاعت و صلابت است و طبع سليم، اجتماع اين معانى محكى عنها را در شيئى واحد نه تنها مىپذيرد كه از آن لذت نيز مىبرد؛ به خلاف اين تصوّر كه شيئ واحد، كوه باشد و ابر و در عين حال شير باشد و ماه كه با هيچ طبع سليمى سازگار نيست!
خلاصه اينكه اگر آلت بودن و حاكى بودن ماه و شير و كوه و ابر را از معانى مذكور در نظر بگيريم كه استعمال لفظ در آن معانى محكى عنها را نتيجه مىدهد- يعنى اينكه الفاظ: «ماه» و «شير» و «كوه» و «ابر» در معانى: «زيبا» و «شجاع» و «پايدار» و «بخششگر» به كار رفته باشند- با طبع سازگار و با ذوق سليم موافق است و شاهدى بر اين خواهد بود كه حقيقت مجاز همان است كه در محل خود بيان كرديم و خلاصهاش اين است كه: لفظ دلالتش بر معناى حقيقى، آلى مىشود و از معناى حقيقى كه حاكى از معناى مجازى است؛ گذر مىكند و بر معناى مجازى دلالت مىكند، و در نتيجه، لفظ در معناى غير ما وضعله به كار رفته و از آن حكايت استقلالى مىكند.
لكن اگر آلت بودن معانى ماه و كوه و ابر و شير را نپذيريم و به نظريه صاحب وقاية الأذهان و محقّق خوئى (رحمة الله عليه) پاى بند شويم و معتقد باشيم- كه اين الفاظ، در معانى خود به كار رفتهاند؛ لكن شاعر معانى اين الفاظ را بر معناى مجازى تطبيق نموده و قوم خود را در آن واحد، ماه و شير و كوه و ابر دانسته است- به نوعى از معنا مىرسيم كه مستهجن و غريب و مضحك و نامأنوس است.
اشكال سوّم: اشكال ديگرى كه بر نظريه نفى مجاز در لفظ وارد است و از دو اشكال سابق مهم تر است: اين است كه بنابر اين نظريه- كه دلالت مجازى را به مجاز در تطبيق تفسير مىكند- دلالت مجازى از نوع دلالت تصديقى خواهد بود. كه بر شعور و اراده متكلّم متوقّف است؛ زيرا تطبيق معنا بر مصداق ديگر در عالم اراده و شعور انجام مىگيرد. بنابر اين، مستلزم آن است كه اگر لافظ فاقد اراده و شعورى لفظى را به كار برد؛ همراه با قرينهاى كه لفظ را بهمعنايى غير ما وضع له منصرف مىكند، معناى مجازى از آن فهميده نشود؛ مثلًا: اگر لافظى كه فاقد شعور است- نظير طوطى يا ضبط صوت يا انسانى كه در حال خواب يا بى هوشى به سر مىبرد- كلمه «أسد يرمى» را به كار برد، يا بيت شعرى را كه متضمّن مصراعى باشد كه ابوالمجد اصفهانى به آن استشهاد كرده است: «شمسٌ تظلّلنى من الشمس» در اين صورت، نبايد معناى مجازى از آن